دانشگاههای ما

امروز یاد یه سری از درسها افتادم که توی دوره لیسانس خوندم و پاس کردم.

مبانی برق

مقاومت مصالح

ریشه های انقلاب اسلامی

متون اسلامی

این درسها کوچکترین ربطی به رشته من نداشته و فقط وسیله ای برای اتلاف وقت دانشجویان بوده است.

از اون جالبتر فوق لیسانس بود.  درس قرائت قرآن و وصیت نامه رو هم خوندم و پاس کردم!

الان از این درسها یک کلمه هم یادم نیست. حتی استاداشونم یادم نیست. فقط استاد قرائت قرآنمون یادمه چون یه خانم خیلی خوش تیپ شیک بود.

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام روز بخير خيلي قشنگ كلبه زيبات..دوست داشتي با قدمهاي گرم وصميمي ات به كلبه آبجي سحر هم سربزن .درضمن يه سري لينك جالب هم برات بالاي وبلاگ گذاشتم كه اميدوارم خوشت بياد من كه خودم آموزش فال قهوه و مستند مرگ مرد يخي رو خيلي دوست دارم،البته آموزش تعميرات خودرو هم چيز جالبيه كه ديدنش خالي از لطف نيست... اميدوارم شما هم خوشت بياد. ..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه و دوستاي خوبي براي هم باشيم...منتظرتم مهربونم. ........... ............. [بغل][گل][بغل]