پل چوبی

خلاصه داستان: امیر و شیرین یه زوج خوشبختند که برنامه ریزی کردند بروند به آمریکا. اما هر دوشون سایه یه آدم دیگه از قبل از ازدواج توی زندگیشون هست. برای کارهای مهاجرت شیرین مجبور میشه بره به دوبی. آدم قبلی یعنی کامران هر چند کمرنگ وارد زندگیش میشه. از اون طرف امیر هم دوباره با نازلی یعنی عشق ده سال قبلش روبرو میشه......

یکی از دلایل استقبال از فیلم شاید به دلیل این بود که حوادث سال 1388 رو هم نشون میداد.

شخصیتهای فیلم، ورودی پلی تکنیک 1375 بودند یعنی الان 35 ساله هستند و سال 88    سی و یکساله بودند. یعنی یه چیزی همسنهای من (البته من ورودی 76 هستم). خیلی درکشون میکردم. درسته که آدم بدبخت توی همسن و سالهام زیاد دیدم ولی کلا از همسنهای خودم خوشم میاد. شاید برای اینکه حرف مشترک باهاشون زیاد دارم. دبستان در جنگ. تا دیپلم در مثلا سازندگی. دانشگاه با خاتمی و ....

یه جورایی نشون داد که ما مردم زندگی کردن یادمون رفته. حتی اونی که میبینی خونه خوشگل داره و ماشین خوب سوار میشه هم انگار اونقدر که باید حالش رو نمیبره. همه مشغول سنبل کردن کاری هستند که بهشون محول شده. همه هم که حرص خارج رفتن دارند.

تنها  کسی که زندگی کردن رو بلد بود دایی ناصر بود که اونم یه جورایی تحت تاثیر شرایط ایجاد شده آسیب دید. البته کی سال 1388 آسیب ندید!

 

/ 11 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه صبا سفید

دقیقن. یک بار با یه خانم توریست امریکایی صحبت می کردم، ازم پرسید به نظرت من چند سالمه؟ سی بهش می خورد... گفتم نمی دونم. شما معمولن بزرگتر از اون چیزی هستید که نشون میدید. حدس میزنم حدود سی و پنج یا شش. خندید و گفت: من پنجاه و دوسالمه! واقعن ایرانی جماعت زندگی نمی کنه. مادر منم پنجاه سالشه حدودن. ولی اینقدر شکسته شده که شصت هم براش کمه!

ساناز

نمیفهمم چرا اما من هم از همسنای شوما بیشتر خوشم میاد. حالا فایده ای به حالمون هم داره که بفهمیم زندگی میکنیم یانه؟!

corona

حالا که به این واقعیت رسیدیم، وقتشه یه تغییری توو روش زندگی هامون بدیم و واقعن زندگی کنیم. این تغییر ، یک اتفاق "دفعی" نیست. قرار نیست که یک بار انجام بشه و بره پی کارش. قراره هر روز و هر لحظه با تمام وجود تلاش کنیم که "زندگی" کنیم.[گل]

صبا

زندگی کردن یعنی چی؟ کاش با توجه به همین چیزهایی که گفتی یه مقدار هم راجع به اون بنویسی در ضمن از معرفی ممنون ... دوست دارم تماشا کنم این فیلم رو الان تو سینماست یا dvd اش رو میشه گرفت؟

آنا

اتفاقاَ خواهرم همش می گفت بریم ببینیمه. پس باید جالب باشه. [متفکر] منم تقریباَ هم سنّتم. از منم خوشت میاد؟ [مغرور] [نیشخند]

corona

رفتم فيلمه رو ديدم. خوشم اومد ازش. نه اينکه برداشتهاي تو رو درست ندونم. منتها منم يه برداشتهاي ديگه اي از يه زاويه ديگه کردم. مثلن اينکه امير تکليفش با خودش روشن نبود. اينکه نازلي يه جورايي اميرو سرکيسه کرد، اينکه آخرش اين پسره بين اون و زنش دوسره بازنده شد؛ اينکه شيرين براي زندگيش مي جنگيد، اما هم استادش توو زرد از آب در اومد، هم شوهرش. ديالوگ ها هم خوب بودند. من کف کردم از ديالوگ صبوحي، قدرت شير توو وجودش ه، نه توو ماهيچه هاش...

سبحان

با دوستام رفتيم. من خيلي پسنديدم فيلمو اما اونا معتقد بودن كليشه ايه