چرا دیگر به آرایشگاه نمی روم؟

یه آرایشگاهی توی کوچه‌مون بود با مدیریت نفیسه جون. تعداد محدودی مشتری داشت که یکیش من بودم.

آرایشگر خوش‌برخورد مهربونی بود. کارش هم خوب بود. تقریبا هفته ای یه بار میرفتم پیشش. گاهی توی خیابون هم که میدیدمش با هم سلام و احوالپرسی میکردیم. مادربزرگش قم زندگی میکرد. وقتی میخواست بهش سر بزنه به من خبر میداد که دو سه روزی نیستم.

بالاخره نفیسه جون به دلیل کمبود مشتری ورشکست شد.

خبر داد که رفته با فلان آرایشگاه همکاری میکنه. چون از اون آرایشگاه خوشم نمیومد اونجا نرفتم تا اینکه بالاخره اون آرایشگاه هم ورشکست شد و از سرنوشت نفیسه جون بیخبرم.

تقریبا یک ماه پیش برای کوتاه کردن موهام مجبور شدم برم آرایشگاه. یکی از معروفترین آرایشگاههای تهران. نوبت گرفتم نشستم نیم ساعت بعد نوبتم شد. خانمی که الان نه اسمش یادمه نه چهره‌اش موهام رو کوتاه کرد. دستش درد نکنه. کارش خوب بود.

اما من دیگه غیر از شرایط اضطراری آرایشگاه نمیرم.


من از این روش زندگی مدرن بیزارم.

از اینکه آرایشگر من رو به شکل پول ببینه و من اون رو به شکل کاری که تحویل میده.

 

با خودم فکر میکنم چه طور ما آدمها در این عصر جدید* زندگی میکنیم و دیوونه نمیشیم؟

 

 

* عصرجدید دقیقا منظورم فیلم چاپلین بود.

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
corona

من از آرایشگر و آرایشگاه رفتن بدم نمیاد. اشکالی هم نداره که منو به شکل مشتری (پول) ببینه و منم اونو با کیفیت کارش بسنجم. مگه با بقیه مشاغل که طرفیم، همینطور نیستیم؟

گل ناز

من هم با آرایشگاه همین مشکل رو دارم. اما بطور کلی در مورد آرایشگاه اینو دوس داشتم که میشد زنگ بزنی بیان خونه! :) من آرایشگر تلفنی دوست می دارم. :)

صبا

من ارایشگاه رفتن دوست ندارم ... چون همه شون ببخشید ها هفت خط ان ... بعد یه آدم ساده ای مثل من رو هر طور که دلش بخواد گند می تونه تو مو و ابروش بزنه ... کلی هم پول بگیره ... بد تر از همه اینکه من متوجه همه این ها می شم اما حوصله بحث و چک و مجادله رو هم ندارم که بابا خراب کردی و ... من یه نفسیه جون دارم که خیلی خیلی ازش راضی ام ... حالا ممکنه هر مدلی که بخوای رو نتونه بزنه اما ... اونی رو که بلده خوب میزه وقت میذاره ... امیدوارم ورشکست نشه [لبخند]

آنا

برا من آرایشگاه رفتن یه تفریحه.[نیشخند] تازه من دوس دارم هر چن وقت یه بار آرایشگاهمو عوض کنم تا تنوع بشه. از اینکه همش یه آرایشگاه برم خسته میشم. البته خیلی وقته آرایشگاه نرفتم .

مستانه

وبلاگ جالبی داری با اجازت لینکت میکنم

اقای حس هفتم

این پست اصلا و ابدا به من ربطی نداره... لیکن... شما وقتی تصمیم گرفتی با ارایشگاه قهر کنی تکیلف جناب مسیو چی میشه؟ ایشون گناهش چیه که ارایشگر شما ورشکست شده؟

آمفوتریسین بی

من که هر دفعه میرم ارایشگاه به خودم میگم باید جای این همه درس خوندن میرفتم ارایشگر میشدم[نگران]