داستان ایرانی

دیروز داشتم کتاب سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار رو میخوندم. وقتی میخواستم درباره‌اش برای مسیو توضیح بدم گفتم: زیاد جالب نیست تم داستانش مثل کتاب بهار 63 است.

نمیدونم چرا کتابهای جدید ایرانی برای من حس بدبختی و فلاکت رو تداعی میکنه. منظورم از بدبختی، فقر نیست. یه حس خاصیه. مثل غذایی که بوی بد گوشت توش باشه. توی این داستانها انگار همه شخصیتها یه درجاتی غمباد دارند.

یه چند باری هم که تلاش کردم داستان بنویسم حس کردم داستانهای منم اینجوری شده و بوی فلاکت میده. یه کارگاه داستان نویسی هم رفتم داستانهایی که اونجا خونده میشد همین حس رو داشت. درحالیکه خیلی از داستانهای سرشار از فلاکت روسی این حس رو به من منتقل نمیکنه.

نمیدونم این حس رو چه جوری میشه از این داستانها دور کرد. یعنی نمیدونم گیر این قصه‌ها کجاست. همین تمی که توش هست باعث میشه بعد ده صفحه علاقه‌ای به ادامه خوندن نداشته باشم فقط کتاب رو میخونم که نخونده از دنیا نرم.

غیر از مساله غمباد و فلاکت، نویسنده های ایرانی هم یه جورایی دارند خودشون رو محدود میکنند. کاملا معلومه که گرفتار خودسانسوری شدند. البته همونطور که گفتم این مساله کاملا جدا از مساله فلاکت توی داستانهاست. یعنی فکر میکنم حتی اگه خودسانسوری هم نکنند باز هم داستانشون پر از فلاکته.

/ 6 نظر / 4 بازدید
corona

فضاي نگارنده، ذهن غمباد گرفتهء نگارنده، نگاهش به آينده اي که هيچي تووش نيست، همه اينها ناخودآگاه توو فضاي داستان هم بووش مي پيچه. کاريش نميشه کرد [نگران]

آنا

داستاناهم از زندگی ها و اطاف ایجاد میشن...زندگیهمون واطرافیانمون همه اینجور شدن...پس تعجبی هم نداره که قصه هامونم اینجور شده باشن..

آنا

خودشون خودشونو سانسور می کنن یا بیچاره ها توسط دیگران[کلافه] سانسور میشن؟. [اوه]

نوشین

عزيزم داستانها و فيلم و سريالهاي يه كشور معمولا" بازتابي از زندگي و مشكلات اصلي اون جامعه و كشوره.اين نشون ميده كه زندگي ايراني جماعت فلاكت بار شده[سوال]

سندباد

آره این طرز فکر و دیدد و انتقال ناخودآگاه یا خودآگاهش به اثر ، به محیط زندگی و اطراف طرف بر می گرده مستقیم .. فقط یه چیزی . یعنی ما از مردم امریکای لاتین بدبخت تریم ؟؟ یه چیزی ، یه عدم آزادی و خودسانسوری و سیاه بینی و زهر کردن خوشی های کوچک به کام خودمون و دیگران در ما به صورت تاریخی هست انگار ، که دید اونا به تلخی ها و استبداد می شه رئالیسم جادویی درخشان ولی مال ما میشه این !

پرندۀ سنگی

من همیشه از فیلمای ایرانی شاکی بودم که چرا انقد فلاکت بارن ؟ درحالیکه مثلاً فیلمای هالیوودی تو جریان این بحران اقتصادی ، کلی ۀدم بدبخت و ورشکسته و اخراجی و ... رو نشون میدن که تا ته خط میره ، بعد شروع میکنه به ساختن زندگیش از یه مسیر دیگه ، ولی جدیداً حس میکنم وقتی خودم یه مشکلی دارم و یه آدم بدبخت تر از خودمو تو یه فیلم ایرانی می بینم آرامش پیدا میکنم ، شاید واسه همین اینکارو میکنن ، کتابا رو نمیدونم ، کلاً تو وبلاگام تمایل به نوشتن بدبختیا بیشتره !!!