وه كه جدا نمی‌شود نقش تو از خيال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو جان من

ناله زير و زار من زارتر است هر زمان

بس كه به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر كسی

می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من

خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين كند

هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

ديده زبان حال من بر تو گشاد رحم كن

چون كه اثر نمی كند در تو زبان قال من

برگذری و ننگری بازنگر كه بگذرد

فقر من و غنای تو، جور تو اهتمام من

چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا

كه آه تو تيره می كند آينه جمال من 

 

شاعر= سعدی

/ 4 نظر / 5 بازدید
soroush

بابا من اگه ميدونستم اينقدر زود اينکاره می‌شی زودتر بهت آدرس وبلاگ رو می‌دادم

sara

اين شعرها رو خودت گفتی؟ اگه نه اسم شاعر رو بنويس.

آنا

سوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن کجا رفتی؟ اون خصوصیا چیَن؟ توروخدا نکن این کارو. بیا.[ناراحت][نگران][گریه]

آنا

کی برمیگردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ناراحت]