خشم

راننده تاکسی میخواد راه بیافته یه تاکسی کنارشه و داره مسافر پیاده میکنه.

راننده تاکسی به مسافر در حال پیاده شدن: آقا لطفا یه کم سریعتر.

مسافر درحالیکه از عصبانیت کبود میشه: باشه بابا صبر کن.

 

دو تا راننده تصادف کردند. خوشبختانه خسارت جسمی و جانی نداشته. یکی از پنجره ماشینش میپره رو اون یکی ماشین و بعد با اون یکی راننده همدیگه رو شرق شرق میزنند. ملت جداشون میکنند. چند متر جلوتر دوباره میافتند به جون هم. مثل اینکه ناراحتند تصادف خسارت جانی نداشته میخوان جبران کنند!

 

میرم بقالی خرید کنم بین شاگرد مغازه ها حرف از درگیری دیروز توی مغازه بغلیه.

 

یاد حرف یه دکتر روانپزشک میافتم که میگفت اگه به من اجازه میدادند توی سد کرج قطره هالوپریدول (آرامبخش) میریختم.

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
آنا

واقعا مردم امروز ایران به همچین قطره هایی نیــــــــــــــــــــــــــــــاز دارن. [منتظر] بابا اعصاب همه داغونه.

نوشین

بابا بیچاره مردم خیلی داغونن.انتظاربیشتر از این ازشون نمیره[افسوس]

آنا

ملت اعصاب ندارن...

گل ناز

چه حرف جالبی! با این که هیچوقت روانپزشکا رو قبول نداشتم اما عمق ناراحتیش از این مساله اومد دستم!