بدحالی

نمیدونم چرا ازدیروز حالم بده. دلشوره و غم و غصه. واقعا این یه معضلیه ها. هر وقت به آخر سال نزدیک میشیم من یواش یواش حالم بد میشه. مثلا دو روز حالم بده دو هفته خوبم. بعد دو روز حالم بده یه هفته خوبم. بعد کلا تا آخرین روز کاری حالم بده تا وقتی که میام خونه و شور و شعف عید دارم.

بدبختی اینه که وقتی حالم بده همش یه وبلاگهایی سر راهم قرار میگیره که حالم رو بدتر میکنه.

قبلا وقتی آخر سال اینجوری حالم بد میشد پامیشدم میرفتم پیش روانپزشک. من یه عالمه حرف میزدم. طرف هم یه خورده حرف میزد. منم یه خورده گریه میکردم. دکتر یه دونه دستمال کاغذی بهم میداد که اشکهامو پاک کنم. بعد هم میگفت وضعت جوری نیست که بهت دارو بدم پاشو برو به حرفهام فکر کن و فلان کتاب رو بخون.

اما الان به دو دلیل زیر دیگه نمیرم پیش روانپزشک:

1-  به این نتیجه رسیدم که خیلی از روانپزشکها چیز زیادی بلد نیستند و تو همون توهم فروید موندند. (از فروید هم اصلا خوشم نمیاد.  زن ستیز!)

2- دیگه دلم نمیخواد برای حرف زدن با دکتر و گریه کردن یه خروار پول بدم. اینکه خرج نداره. میشینم توی اتاق حرفامو روی کاغذ مینویسم بعد هم یه خورده گریه میکنم. به توصیه مادربزرگ خدابیامرزم هم کاغذ رو میندازم تو آب روان که غصه رو آب روشن بشوره و ببره!

ضمنا بعد چند سال افسردگی زمستانی دیگه راه درمانش رو پیدا کردم. به قیافه‌ام میرسم. موسیقی گوش میدم. فیلم غیرهنری (جواد) میبینم. همون پول نازنین رو که میخواستم بدم به دکتر میرم برای خودم یه لباس خوشگل میخرم. حالم کلا خوب میشه. 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
corona

من ولی با هوای خنک خیلی خوب ترم تا هوای گرم. در مورد آمار مرگ و میر نمیدونم، برام جالب شد، سعی میکنم از یه منبع موثق آمارشو در بیارم. اما در مورد روانپزشک ها باهات کاملن موافقم. به استثناء "یهودی زن ستیز". قسمت دومش (زن ستیز) البته من هم یه شدت باهاش مشکل دارم. اما قسمت اولش (یهودی بودن) به نظرم جرم نیست. اگر بود باید هیتلر رو تقدیس میکردم (که نمیکنم)

گل ناز

جالب بود. با سطور آخر موافقم. می تونی یه ساز جدید هم یاد بگیری، هر وقت دلت گرفت بنوازی :-)

آنا

منم آخرای سال خیلی غصم میگیره...با هر تلنگری اشکم در میاد...ولی همونطور که تو راه درمونتو پیدا کردی منم همینطور..من ازهفته آینده فقط شنبه هابعد ازظهر که کلاس دارم میام سرکاربقیه روزا رو مرخصی گرفتم و برنامه چیدم که هر هفته برم یه جایی مسافرت...من فقط مسافرت میتونه حالمو جا بیاره...منم مث تو یه چندباری رفتم مطب کلی پول دادم که اشک بریزم..آخرش والا یارو حالش از من خراب تر بود با اون حرفها و اداهاش...خلاصه تو مسافرتامم حسابی خرید میکنم..کلا خانوما همینن با خرید حالشون بهتر میشه....از ته دل ارزو میکنم حالت بهتر شه...

صبا

دوست داشتم نوشته ات رو ولی من اصولاً وقتی افسرده می شم .. هیچ کمکی به خودم نمی کنم و حتی دکتر هم نمی رم ... چند ورزم به گند کشیده میشه تا حالم بهتر شه ... حال آخر سالت رو هم دقیقاٌ می فهمم ..

آنا

به راه حل خوبی رسیدیا [متفکر]

نوشین

سوسن جون؟؟از تو بعیده افسردگی چیه بابا؟تو که با این اراده داری رژیم میگیری و هر روز خوش تیپ شدن و اراده قویتو میبینی افسردگی دیگه نباید برات مفهومی داشته باشه عزیزم. ولی خیلی خوبه که راه حلشو پیدا کردی.همیشه خوب و مثبت فکر کن عزیزم و شاد باش دنیا میگره مهم اینه که تو در لحظه شاد زندگی کنی[ماچ]

پرندۀ سنگی

خیلی فکر خوبیه ! عاشق اون اسمایلی آخریه شدم [قلب] منم به نوبۀ خودم قول میدم در این روزهای افسردۀ آخر سال پستای خوب بذارم شاد شیم [خرخون] [نیشخند]

رایان

روان کاو. پیشگو. مشاور. گوش. لازم باشه دعا هم مینویسم ! [نیشخند]

ارام

کار خوبو انجام دادی عزیزم

سندباد

وااااااای بخش آخرش که عالیه ! یا مثلا یه عالمه کتاب به درد بخور بخریم ... فقط یه چیزی ! یهودی بودن بد نیس ها ! شایدم به شوخی نوشته باشی توی پرانتز .. ولی اگه جدی باشه ما هم میشیم مث شیخ محمود که در مورد بانوان محترم اونجوری لفاظی کرده بود