رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

کاشکی ما هم توی ولایتمون یه جاهایی داشتیم مثل کافه شبانه ونگوگ. آدم وقتی خسته بود یا گرسنه‌اش بود میرفت اینجا مینشست یه چای یا یه خوراکی سفارش میداد یه استراحتی میکرد بعد میرفت دنبال کاراش.

الان من از خستگی دارم میمیرم. یه کم گرسنه‌ام هم هست. میخوام برم کلاس زبان. از شرکت تا کلاس یه جای درست حسابی پیدا نمیشه آدم بشینه یه چیزی بخوره.

فقط یه کافی شاپ تاریک دخمه‌ای هست. یادش به خیر یه بار با فرناز جون و یه بار هم با آنای عزیز رفتم اونجا. البته خوراکیاش خوشمزه است ولی الان که هوا خوبه آدم دلش هوای تازه میخواد نه دود سیگار.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب