رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

از مرخصیهای امسالم یه چند روزی مونده. میخواستم این هفته یکروز رو به خودم استراحت بدم و نرم سر کار. کلی برنامه‌ریزی هم کرده بودم که امروز عدس پلو میپزم و نقاشی میکشم. یه فیلم هم میبینم.

 

امروز یه جلسه ستم با یه پیمانکار دوزاری داشتم میخواستم بپیچونم.

صبح زنگ زدم گفتم نمیام بعد هم با مامانم رفتیم دکتر. از مطب دکتر که برگشتیم اومدیم ونک. دیدم نمیشه تا اینجا اومدم دلم نمیاد سر کار نرم. پاشدم اومدم شرکت.

عصر هم رفتم به جلسه کذایی. آما اگه شما یک کلمه حرف زدید من  هم زدم.

جلسه همش درگیری با پیمانکار بود. منم گفتم ولش کن اعصابم خورد میشه پیر میشم. مثل یه پرنسس نشستم چای خوردم و تماشا کردم. والا! به من چه. اون موقع که میخوان پیمانکار بگیرند هیچ کی نمیگه شماها هم آدمید بیاید نظر بدید. بعد که خرابکاری میکنه ما باید بشینیم تو جلسه راهکار بدیم. تازه اگه این پیمانکارهای طلبکار قبول کنند. همش میگن همینه که هست. انگار جای کارفرما و پیمانکار عوض شده.

شب هم اومدم خونه از خستگی به جای عدس پلو فقط پلو سفید پختم.

از برنامه‌های امروز حتی یکیش رو که همانا عدس پلو بود، نتونستم اجرا کنم.

 

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب