رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

صبح بیدار میشیم با ماشین شخصی یا اتوبوس و تاکسی و مترو میریم سر کار. توی این فاصله چند تا آدم صدمه میبینند چند تا آدم صدمه میزنند نمیدونم.

سر کار و در طول روز هم این فرایند آسیب‌رسانی برقراره.

و شب البته خیلی بیشتر میشه. آمار خلاف و جرم شبها بیشتر از روزهاست.

ربطی هم به تهران و کابل و لوزان و تورونتو نداره.

احساس ناامنی عجیبی توی این دنیا میکنم. گاهی وقتها هم از رفتار آدمها اونقدر شرمنده میشم که میگم ایکاش آدم به دنیا نیومده بودم.

میدونم اگه برم پیش مشاور اون هم یه سری جمله تاکیدی مثل جمله‌های لوییزهی رو میگه برای تکرار. مثلا "در همینجا ایمن هستم. من امنیت خود را می‌آفرینم. در جهانم همه چیز نیکوست." تکرار این جمله‌ها شاید برای چند لحظه حالم رو خوب کنه اما چیزی از واقعیت ناامنی در جهان کم نمیکنه.

قبلا به خودم میگفتم "بیخیال. همه آدمها که مثل تولستوی فکر نمیکنند."

اما الان به این نتیجه رسیدم نه تنها تعداد بسیار محدودی از آدمها افکار ضد‌آسیب دارند بلکه خیل کثیری از آدمها اصلا فکر نمیکنند و متاسفانه خیلی از آدمها هستند که آگاهانه و با برنامه‌ریزی به دیگران آسیب میزنند.

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب