رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

متاسفانه 21 دسامبر گذشت و دنیا تموم نشد. صبح نمیتونستم از جام بلند شم. قبل از ساعت هفت به خودم میگفتم نه حتما طلوع خورشید در همین حد هست و دنیا یواش یواش یخ میزنه اما یه ساعت بعد دیدم نه خیر خورشید باز هم داره با تمام توان میتابه.

دور باطل برقراره. پولدارها پولدارتر میشن. بی پولها بی پولتر. خرافات بیشتر. سواری دادن احمقها بیشتر.

به قول "محمد علی حجازی" : "مثل گاو عصاری هر روز از صبح تا غروب میرویم و به جایی نمیرسیم."

داستان "خودکشی" نوشته محمد علی حجازی رو ورق میزنم شاید حالم بهتر بشه. همون که با چند تا دستور ساده سعی میکنه دوستش رو از خودکشی منصرف کنه.

بهش میگه برو از پشت بام طلوع خورشید رو نگاه کن. {یادش به خیر یه زمانی میشد از پشت بام طلوع رو نگاه کرد. الان که فقط آپارتمانهای زشت و سیمانی رو میشه دید.}

ناهار چیزی بخور که قیمتش از دو ریال بیشتر نباشد.‌ {هاها خنده داره. الان یعنی برو از گرسنگی بمیر.}

کارت را جوری انجام بده که بعد از رفتنت حسرت بخورند. {حسرت؟ الان که وظایف رو تمام و کمال انجام میدیم از زخم زبون و دری وری شنیدن در امان نیستیم.}

برای گذران وقت چند صفحه مثنوی یا حافظ بخوان. {اینو پایه هستم.}

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب