رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیشب که بارون اومد....

فکر میکنید چی شد؟هیچی دریغ از یه تاکسی توی خیابون. ملت هم تا وسط خیابون راه گرفته بودند بلکه یه ماشین گیر بیارند. فکر میکنید حرص خوردم؟ نه حرص نداره. یه ماه دیگه دنیا تموم میشه! حیف عمرم نیست؟ راه افتادم چتر به دست و پای پیاده به طرف خونه. بین راه هم کلی مغازه دیدم. خلاصه اینکه حسابی از لحظه ابدی اکنون لذت بردم.

همینطور که داشتم خوش و خندان و با کمردرد راه میرفتم یه دختری رو دیدم که از روبرو میومد. اون چتر نداشت برای خودش هدفون گذاشته بود و داشت موسیقی گوش میکرد و زیر باران راه میرفت. دو تاییمون بیدلیل لبخند زدیم. از این لبخندهایی که این روزها کمه.

به نظر میرسه که "لحظه ابدی اکنون" یه انجمنه که اعضائش همدیگه رو زود تشخیص میدند.

[ ۱۳٩۱/۸/٢٤ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب