رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

از سه شنبه تا جمعه با تور سفر بودم. تور رو طبق معمول قدس گشت انتخاب کردیم. هر چند میگن قدس گشت مال پیر و پاتالها است اما من خودم شخصا با پیرها راحت‌ترم تا با جوونها. البته با خیلی جوونها یعنی بچه مدرسه‌ایها هم راحتم. حوصله همسنهای خودمو ندارم.

صبح سه‌شنبه حرکت کردیم. توی مسیر یه سر ماسوله هم رفتیم. دفعه پیش که ماسوله بودم حدود 13 یا 14 سال پیش بود. خوشبختانه ماسوله هیچ تغییری نکرده بود و مثل دفعه قبل زیبا بود. حتی مغازه‌های قبلی هم سر جاشون بودند. میگم خوشبختانه برای اینکه تغییرها معمولا در جهت منفیه. البته مغازه‌ها مثل بقیه مغازه‌های دنیا پر از جنسهای بنجل چینی بود.

بعد از ماسوله به طرف آستارا حرکت کردیم و توی هتل اسپیناس مستقر شدیم. هتل اسپیناس رو خیلی دوست دارم. آرامش خاصی داره. درست پشت هتل هم یه مرداب کوچک هست به نام مرداب استیل. باز هم خدا رو شکر که این هتل رو کنار مرداب ساختند. برای اینکه اگه نمیساختند الان کنارش دو سه تا کبابی درب و داغون ساخته بودند و مرداب هم پر از آشغال شده بود. جالب بود که مرداب از هفت سال پیش که دیده بودمش کلی بزرگتر شده بود. احتمالا بارندگی امسال زیادتر بوده.

روز چهارشنبه به اردبیل و سرعین رفتیم. مقبره شیخ صفی در دست مرمت بود. فرش خانقاه شیخ صفی که الان توی یکی از موزه‌های لندن هست رو دوباره از روی نقشه قبلی بافتند و کف سالن چینی‌خانه انداخته بودند. واقعا فوق‌العاده و زیبا بود. پشت عمارت هم گورستان شهدای جنگ چالدران بود به نام شهیدگاه. بعد هم سرعین رفتیم و قدم زدیم. هوای اردبیل و سرعین واقعا سرد بود. من موندم اینا زمستون چیکار میکنند. من با یه ژاکت داشتم میلرزیدم. ولی ماشالا همشون پوستهاشون سرخ و سفید و صاف بود. نقطه مقابل ما تهرانیها. از اردبیل عسل صاف شده خریدم و از سرعین عسل با موم. راستی یادم رفت بگم. توی سرعین ناهار یه غذایی خوردم به نام قیمه پیچاق که خیلی خوشمزه بود.

روز پنج‌شنبه رفتیم جاده اسالم به خلخال. راهنمای تور صبحش گفت میخوام ببرمتون سوییس. خدایی راست میگفت. از لحاظ زیبایی شبیه عکسهای سوییس بود.

جمعه هم که توی راه برگشت به تهران  رفتیم رشت. رشت هوا تقریبا گرم بود. یه چیز جالب. توی رستورانی که در رشت رفتیم با غذا باقلای خام هم سرو میکردند. البته من نخوردم ترسیدم معده درد بگیرم.

مثل همه سفرهای شمال چیزی که آدم رو آزار میداد زباله‌هایی بود که مردم توی طبیعت ریخته بودند. حتی طبیعت زیبای اسالم خلخال هم پر از آشغال بود. واقعا چه قدر آدم بی‌ذوق زیاده.

مشکل دیگه هم مثل بیشتر جاهای ایران مشکل دستشویی عمومی یا به قول راهنمای تور recovery  بود. تعداد دستشویی‌ها همه جا کم بود و همشون هم فوق‌العاده  کثیف بود.

یه سر به ساحل هم زدیم.  ساحل هم پر از آشغال بود. جوری که آدم کلا از سفرش پشیمون میشد. نمیدونم چه جوری میشه به ملت آموزش داد که آشغال نریزند؟

[ ۱۳٩۱/٦/٢٥ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب