رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

آقای آبدارچی وقتی توی جلسه چای میاره برای من کمرنگ میاره. من بهش نمیگم کمرنگ بیار. خودش وقتی توی آشپزخونه نشسته میبینه که من برای خودم چای کمرنگ میریزم برای همین برای من کمرنگ میاره. آبدارچی ما همه رو میبینه.

 

میرم مهمونی همه کسانی که من رو میبینند میدونند که من از بدو تولد از شیرینی بدم میومده. طرف توی مهمونی به من شیرینی تعارف میکنه. میگم نمیخورم. برای هزارمین بار توی زندگیش به من میگه :"باز رژیم گرفتی؟ میدونم دوست داری! بردار بخور چاق نمیشی."      ای بابا من رو ببین.

همیشه صلیب میندازم گردنم برای دفعه هزارم منو دیده میگه :"این صلیب جدیده؟ مگه مسیحی هستی؟"       چرا من رو نمیبینی؟

گاهی میترسم از اینکه منم اینجوری دیگران رو نادیده بگیرم.

[ ۱۳٩۱/٦/۱٤ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب