رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

تلویزیون رو روشن میکنم. یک شبکه خبری معروف رو از ماهواره انتخاب میکنم.

خبر اول- یک کودک نروژی هنگام بازی به داخل یک چاه قدیمی سقوط کرد اما با تلاش آتش‌نشانها نجات پیدا کرد. تلویزیون چهره گل‌آلود و وحشتزده بچه رو نشون میده که نجات پیدا کرده و سالمه و مادرش که از خوشحالی گریه میکنه. خبر مسرت‌بخشیه. خدا رو شکر. کاش همه خبرها اینطور باشه.

خبر دوم- در بمباران شهر حمص دست کم 100 نفر کشته و زخمی شدند. تلویزیون تصویر اجساد پاره‌پاره و سوخته و غیر قابل شناسایی کشته‌شدگان رو نشون میده و آدمهای زنده‌ای که از ته دل شیون میکنند و استیصال و بیچارگی از همه سلولهای بدنشون میریزه.

خبر سوم- یک مشت سیاستمدار پست‌فطرت نشستی بی‌نتیجه برای حل بحران سوریه تشکیل دادند. تلویزیون نشونشون میده در حالیکه سعی میکنند خودشون رو نگران نشون بدند با حالتی عصبی از روی کاغذهای دستشون چیزهایی رو میخونند. دوربین روی صورت یکیشون زوم میکنه. در همون یک ثانیه‌ای که توی دوربین خیره میشه از چشماش میخونم که داره به من میگه:

"سوسن! من تو رو میشناسم. میدونم که یه مهندس شیمی خرخون و پرتلاشی. میدونم زبان انگلیسی رو خوب بلدی. میدونم حرفه‌ای نقاشی میکنی. میدونم عاشق مطالعه‌ای. حتی میدونم قرمه سبزی رو با آبلیمو بیشتر دوست داری تا با لیمو عمانی. اما تو به عنوان یه آدم برای من کوچکترین اهمیتی نداری. چون تو یه خاورمیانه‌ای هستی. از خاور میانه برای من فقط مرزهاشه که اهمیت داره. دیشب یه شام سنگین خوردم. توی دنیای گرسنه‌ها و پابرهنه‌ها شام سنگین خوردن خیلی لذتبخشه. بعد رفتم روی تردمیل تا چربیهای حاصل از مفتخوری رو آب کنم. در همون حال به فکرم رسید که مرزهای خاورمیانه رو عوض کنم. اول باید دیکتاتورهایی که خودم چیدمشون و دارن شاخ میشند رو کله‌پا کنم. بعد از آشوب استفاده کنم و کشورها رو قیمه قیمه کنم. این کشورهای ریز ریز ضعیفتر از قبل میشن. برای تغییر مرز خون لازمه. خونهای حمص و بغداد و قندهار کافی نیست. با فشار اقتصادی، مردم صبور و نیمه ترسوی ایران رو اونقدر وحشی میکنم که بتونند خون بریزند. پ.ک.ک رو هم به جون استانبول میندازم. هر چند استانبولیها خودشون رو اروپایی میدونند اما من قبولشون ندارم. برای من شیراز و شعرها و سروهاش، بغداد و هزارویک‌شبش، استانبول و تاج و تخت سلطان عبدالحمیدش کوچکترین اهمیتی نداره. من فقط به هدفم فکر میکنم و برای رسیدن به این هدف فقط حواسم هست که به آلمانیها، بلژیکیها، هلندیها و.... آسیبی نرسه. بقیه آدمهای دنیا از نظر من آدم نیستند حتی اگه تمام عمرشون رو به مطالعه و فکر و بالا بردن شعورشون گذرونده باشند."

 

جناب سیاستمدار! این پست رو نوشتم که اگه پس فردا با بمب زدی وسط خونه‌ام و من دود شدم و رفتم به آسمون این چند سطر ازم باقی مونده باشه و بدونی اگه نتونستم مخالفتی کنم فقط برای این بود که قدرت و ثروت دنیا در دستم نبود وگرنه من و خیلیهای دیگه توی این منطقه از لحاظ هوش و شعور از تو و دور و بریهات بالاتر بودیم. ضمنا خر خودتی.

[ ۱۳٩۱/٤/۱٩ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب