رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

امروز دنبال نقد برای کتابی بودم و اتفاقی وارد سایت منیرو روانی پور شدم.

غصه ام گرفت که چرا تا حالا به این سایت سر نزدم.

وقتی مطالبش رو میخوندم دلم نمیخواست از پای کامپیوتر بلند شم. دلم نمیخواست زمان بگذره. اول حسرت خوردم که چرا این آدم اندیشمند از ایران رفته. ولی بعدش با خودم فکر کردم این مرزها چیز زیاد مهمی نیست. دنیا هم دیگه با وجود اینترنت و ماهواره خیلی بزرگ نیست.

عکس خود منیرو بالای سایت بود.

مطمئنم خواهرم "س" اگه این سایت رو باز کنه اول از همه چیز عکسش رو میبینه و میگه این زن چرا زشته؟ بابک تختی از چی این بشر خوشش اومده؟

از خواهرم ایراد نمیگیرم چون متاسفانه این طرز فکر خیلی از آدمهای جامعه است.

زن باید زیبا و سکسی باشه. همسر آدم معروفی مثل بابک تختی باید عروسک باشه.

واقعا دردناکه.

وقتی مطالب سایت رو میخوندم از تمام زنانی که مهمترین فکرشون کاهش یا افزایش دور کونشونه، زنانی که تمام تلاششون پخت یک غذای جدید برای شوهر و بر و بچه هاشونه متنفر میشم.

بیشتر از اون از نادانی‌هایی که باعث میشه این زنها اینجوری فکر کنند دلگیر میشم.

میدونم الان که این پست رو بنویسم خیلی ها شروع به دفاع از قشر بانوان خانه‌دار میکنند.

پس توضیح میدم. از آشپزی بدم نمیاد ولی نه اینکه همه فکر آدم بشه. از اینکه آدمی مراقب ظاهرش باشه بدم نمیاد ولی نه اینکه تمام هم و غمش باشه.

زنهای زیادی رو میشناسم که اسیر و بنده لباسشون هستند. اسیر غذا پختن. اسیر رنگ مو. و بدبختی اینه که به این مسایل افتخار هم میکنند.

به نظرم آدمیزاد بالاتر از این حرفهاست. بالاتر از اینکه اسیر رنگ و لعاب ظاهرش و بنده شکمش باشه. ارزش عمر گرانمایه* بیشتر از این حرفهاست.

*عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

[ ۱۳٩۱/۳/٢٤ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب