رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

افسانه آب زندگي را همه ما شنيده‌ايم. هميشه همه به حضرت خضر حسودي مي‌كردند كه از آب زندگي نوشيده است. حالا تصور كنيد كه بشر بتواند دارويي بسازد كه جلوي مرگ را بگيرد و همه از آن بخورند..........

 

همه زنده بودند و مرگ از دنيا پاك شده بود.در ابتدا اين آب با قيمت بسيار گران به قيمت تمام سرمايه‌هاي ثروتمندان به فروش مي‌رسيد. ولي بعد به خاطر آن جنگ و خونريزي راه افتاد. خيلي از آدمهاي خوش شانس در اين جنگها كشته شدند. اما سرانجام تقريبا همه از آن نوشيدند البته تعدادي هم كه عقلشان مي‌رسيد نخوردند(هميشه تعداد اين افراد خيلي كم است.) تا سالها خوشبختي در دنيا موج مي‌زد. گروهي سرگرم دانش اندوزي شدند. آنقدر وقت داشتند كه مي‌توانستند در تمام علوم خبره شوند. گروهي سرگرم كشف راههاي جديد براي لذت بردن از زندگي شدند. خلاصه تا قرنها همه سرگرمي داشتند.

ولي سرانجام گذر زمان روحها را خسته كرد و آدمها يكي يكي رو به بيهودگي و جنون گذاشتند.برخي دست به خودكشي زدند اما نمردند. مرگ مرده بود. دانشمندان شروع به پژوهش كردند تا داروي خنثي كننده آب زندگي را پيدا كنند اما نتيجه‌اي نگرفتند.

ديگر چيزي به نام فرهنگ و تمدن معنا نداشت. چيزي به نام عقل و خرد پيدا نمي‌شد. همه ديوانه‌وار دور خودشان مي‌چرخيدند.

اين منتهاي آرزوي بشر بود يعني زندگي بدون مرگ......

 

 

 

[ ۱۳۸٤/۱۱/۱٠ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب