رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دی ماه سال 89 بود که به دلیل بیعرضگی مدیر که اسمش رو میزارم مشقاسم یا دلایل پنهان که من نمیدونم چیه از یه بخش از شرکت تقریبا با دلخوری زدم بیرون و توی یه بخش دیگه مشغول به کار شدم. توی این بخش هم مرتب با مشقاسم در ارتباطم و گاهی کلاهمون توی هم میره.

اما چشمتون روز بد نبینه که روز 7 فروردین یه دعوای ناجور باهاش داشتم. مشقاسم جدیدا یک تکنیک جدید یاد گرفته و اون اینه که میاد جلسه و فورا از همون اول شروع میکنه به هوار کشیدن. ظاهرا تکنیکش موفق بوده و خیلی ها توی جلسه گفتند یارو عصبیه و بزار سر به سرش نزاریم و هر چی میگه بگیم چشم.

اون روز هم اومد توی جلسه شروع کرد به عربده کشی! من اول ملایم گفتم شما چرا با من دعوا دارید؟ گفتش من دعوا ندارم. اما دیدم همچنان داره فریاد میکشه. منم گذاشتم پشتش و شروع کردم به هوار کشیدن! یکی اون گفت دو تا جواب شنید. کبود و بنفش شده بود.

حالا نکته جالبش اینه که از اون روز با من قهر کرده. نه ایمیل میزنه نه زنگ میزنه. کار که داشته باشه به اینور و اونور زنگ میزنه که یه جوری به من خبر بدن و من خودم بهش زنگ بزنم.

موندم من با این کودک چهل ساله چی کار باید بکنم؟

 

پ.ن: همین دو دقیقه پیش ایمیل زد! آشتی کرده. چشمک

[ ۱۳٩۱/۱/٢۳ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب