رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

بچه که بودم توی یکی از قسمتهای کارتون مارکوپولو، یادمه که مارکو پولو توی یه بیابون برهوتی اسیر طوفان شده بود و مجبور شد بین چند تا تخته سنگ پناه بگیره. اون وسط صدای طوفان برای من خیلی جالب بود. با خودم فکر میکردم خدا کنه منم یه روزی یه جایی این صدا رو بشنوم!

نمیدونم این ساختمون شرکت ما رو چه جوری ساختند که حتی وقتی یه نسیم می‌وزه یه صدایی توی شرکت میپیچه که انگار طوفان کاترینا اومده!

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب