رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیروز داشتم کتاب سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار رو میخوندم. وقتی میخواستم درباره‌اش برای مسیو توضیح بدم گفتم: زیاد جالب نیست تم داستانش مثل کتاب بهار 63 است.

نمیدونم چرا کتابهای جدید ایرانی برای من حس بدبختی و فلاکت رو تداعی میکنه. منظورم از بدبختی، فقر نیست. یه حس خاصیه. مثل غذایی که بوی بد گوشت توش باشه. توی این داستانها انگار همه شخصیتها یه درجاتی غمباد دارند.

یه چند باری هم که تلاش کردم داستان بنویسم حس کردم داستانهای منم اینجوری شده و بوی فلاکت میده. یه کارگاه داستان نویسی هم رفتم داستانهایی که اونجا خونده میشد همین حس رو داشت. درحالیکه خیلی از داستانهای سرشار از فلاکت روسی این حس رو به من منتقل نمیکنه.

نمیدونم این حس رو چه جوری میشه از این داستانها دور کرد. یعنی نمیدونم گیر این قصه‌ها کجاست. همین تمی که توش هست باعث میشه بعد ده صفحه علاقه‌ای به ادامه خوندن نداشته باشم فقط کتاب رو میخونم که نخونده از دنیا نرم.

غیر از مساله غمباد و فلاکت، نویسنده های ایرانی هم یه جورایی دارند خودشون رو محدود میکنند. کاملا معلومه که گرفتار خودسانسوری شدند. البته همونطور که گفتم این مساله کاملا جدا از مساله فلاکت توی داستانهاست. یعنی فکر میکنم حتی اگه خودسانسوری هم نکنند باز هم داستانشون پر از فلاکته.

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب