رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

پیرو پست قبلی این پست رو مینویسم.

امروز که از شرکت اومدم بیرون و کنار خیابون منتظر تاکسی بودم قیافه خودم رو توی بدنه براق یکی از ماشینهای عبوری دیدم و یاد دوران دانشجویی افتادم.

به خودم گفتم یعنی تو همونی هستی که همش دنبال رژیم و ورزش و لباس و رنگ مو و.... بودی؟ به جای اون آدم جینگولی، یه آدم وارفته بیرنگ و روی کمی تپل رو دیدم که با قیافه خسته و بدون هیچ آرایشی منتظر تاکسیه.

دلم برای خودم سوخت!!!

آدم کار میکنه که زندگیشو اداره کنه و از زندگی لذت ببره. قیافه ام از خستگی شکل کسانی بود که از صبح دارند توی کارخانه کمپوت سازی جون میکنند.

به خودم گفتم: ای بیچاره پس فردا میافتی میمیری میگی همش کار کردم اصلا حال نکردم. 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۸ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب