رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

امروز یکی از مزخرفترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران رو دیدم.

خلاصه فیلم ساعت شلوغی: نوید یه مبل فروشه پولدار و بنز سواره که همسری به نام  سحر داره و یه دختر 6 ساله به نام ساناز داره. سحر همیشه به نوید مشکوکه تا اینکه نوید خان کلافه میشه و میره با یه دختری به نام دلارام که عاشق پوله دوست میشه. دلارام یه خواستگار داره به نام رضا که مهندسه و از دار دنیا یه پراید داره. دلارام یه برادر هم داره به نام داوود که باشگاه بدنسازی داره و خیلی خزه. طی مقادیر معتنابهی خاله زنکی بالاخره معلوم میشه که دوست سحر به نام ژینوس چشمش دنبال نوید بوده و همش توی گوش سحر رو پر میکرده و اون باعث این همه بدبختی میشه. در پایان فیلم هم سحر و نوید مثل بچه آدم میرن سر زندگیشون. دلارام و رضا هم به این نتیجه میرسند که بیشتر به درد هم میخورند.

نکات جالب فیلم:

1- نوید به زنش میگه تو مریضی روانی هستی. همین فردا طلاقت میدم. حق و حقوقت رو هم میدم!    مگه نه اینکه وقتی یکی مریضه باید بره دکتر و خوب بشه. یعنی تا وقتی زنته که خوب و سالم  باشه؟ موقع سختی و بدبختی دیگه نباید باهاش باشی و باید بفرستیش بره لابلای دست فامیلهاش؟

2- رضا رفته پیش نوید میگه من خواستگار سمج دلارام هستم. نوید خان میگه تو واقعا فکر میکنی میتونی خوشبختش کنی؟    به قول مسیو: نه که تو با این همه مال و منال خوشبختی!

3- بابای سحر رفته پیش نوید پادرمیونی که اینا آشتی کنند. نوید طلبکار هم هست. به جای اینکه بگه ببخشید من به زنم خیانت کردم اصلا با پدرزنش حرف هم نمیزنه. پشتشو کرده راهشو میکشه میره.

فکر کنم همین موارد یک تا سه کافی باشه که به چندش بودن شخصیت نوید پی ببرید. از این آدمهایی که پول بهشون اعتماد به نفس کاذب داده متاسفانه کم نیستند.

اما فیلم نکات جالب دیگه ای هم داشت که در ادامه به آن میپردازیم:

4- بعد از اینکه میونه دلارام و نوید به هم خورد دلارام از ترس بیشوهری رفت منت کشی رضا و میگه: بین من و نوید چیزی نبوده که مانع تو بشه!!!  هاهاها من توضیح بیشتری نمیدم. به نظر شما چی میتونه مانع بشه؟

5- نوید با این همه ثروتش رفته کادوی تولد برای سحر بخره یه کیف پول چرم خریده اونم از مغازه ای که دلارام توش کار میکنه. بعد یه کادوی همینجوری برای دلارام خریده یه گردنبند طلا که چشمای چپ دلارام از ذوقش چپتر هم شد. بعد نوید میگه: وای چه قدر خوبه که من برات کادو خریدم تو خوشحال شدی برای سحر که دیشب کادوی تولد خریدم اصلا خوشحال نشد. پ ن پ میخواستی خوشحال بشه. هر کی دیگه بود اون کیف رو میکرد توی گلوت.

فکر کنم به اندازه کافی تبلیغ منفی کرده باشم. مبادا پولتون رو دور بریزید و برید این فیلم چرت رو ببینید.

[ ۱۳٩٠/۱٢/٥ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب