رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

نمیدونم چرا ازدیروز حالم بده. دلشوره و غم و غصه. واقعا این یه معضلیه ها. هر وقت به آخر سال نزدیک میشیم من یواش یواش حالم بد میشه. مثلا دو روز حالم بده دو هفته خوبم. بعد دو روز حالم بده یه هفته خوبم. بعد کلا تا آخرین روز کاری حالم بده تا وقتی که میام خونه و شور و شعف عید دارم.

بدبختی اینه که وقتی حالم بده همش یه وبلاگهایی سر راهم قرار میگیره که حالم رو بدتر میکنه.

قبلا وقتی آخر سال اینجوری حالم بد میشد پامیشدم میرفتم پیش روانپزشک. من یه عالمه حرف میزدم. طرف هم یه خورده حرف میزد. منم یه خورده گریه میکردم. دکتر یه دونه دستمال کاغذی بهم میداد که اشکهامو پاک کنم. بعد هم میگفت وضعت جوری نیست که بهت دارو بدم پاشو برو به حرفهام فکر کن و فلان کتاب رو بخون.

اما الان به دو دلیل زیر دیگه نمیرم پیش روانپزشک:

1-  به این نتیجه رسیدم که خیلی از روانپزشکها چیز زیادی بلد نیستند و تو همون توهم فروید موندند. (از فروید هم اصلا خوشم نمیاد.  زن ستیز!)

2- دیگه دلم نمیخواد برای حرف زدن با دکتر و گریه کردن یه خروار پول بدم. اینکه خرج نداره. میشینم توی اتاق حرفامو روی کاغذ مینویسم بعد هم یه خورده گریه میکنم. به توصیه مادربزرگ خدابیامرزم هم کاغذ رو میندازم تو آب روان که غصه رو آب روشن بشوره و ببره!

ضمنا بعد چند سال افسردگی زمستانی دیگه راه درمانش رو پیدا کردم. به قیافه‌ام میرسم. موسیقی گوش میدم. فیلم غیرهنری (جواد) میبینم. همون پول نازنین رو که میخواستم بدم به دکتر میرم برای خودم یه لباس خوشگل میخرم. حالم کلا خوب میشه. 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب