رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

امشب فیلم "یک جنایت آمریکایی" رو دیدم.

خلاصه فیلم: زنی به نام گرترود که شش تا بچه داره در ازای دریافت مقداری پول سرپرستی موقت دو دختر نوجوان (سیلویا و جنی) رو هم قبول میکنه. والدین بچه ها هم به این خیال که جای دخترهاشون راحته فقط برای گرترود پول میفرستادند. گرترود سر یک مشت مسایل مرتبط با دختر بزرگش با سیلویا چپ میافته و شروع میکنه به شکنجه این دختر 16 ساله. تا جایی که سیلویا میمیره و گرترود محاکمه و به حبس ابد محکوم میشه. اما گرترود تنهایی سیلویا رو شکنجه نمیکرد. همه بچه هاش در شکنجه سهیم بودند. حتی بچه های همسایه ها هم گاهی برای تفریح میومدند و سیلویا رو که در زیرزمین زندانی بود شکنجه می کردند. اینقدر این پرونده وحشتناک بود که بعضی از این بچه ها هم بعد از محاکمه به زندان اطفال فرستاده شدند.

چیزی که برای من جالبه این بود که اگه بعضی بچه های همسایه این کار رو نمیکردند بچه های گرترود میگفتند : بیخیال مادرمون اجازه داده. یا در دادگاه وقتی دادستان از یکی از بچه ها پرسید چرا این کار رو میکردی گفت من فقط کاری رو که مادرم ازم خواسته بود کردم.

 

من فکر میکنم ما در مقیاس خیلی بزرگتر داریم این صحنه شکنجه سیلویا رو میبینیم ولی ما آدمها عادت داریم به ریزبینی برای همین روی این پرونده تمرکز کردیم.

به این جمله ها توجه کنید:

مامورم و معذور

از ما گنده ترها دارند این کار رو میکنند

تو کشور داره 3000میلیارد دزدی میشه تو چسبیدی به این 25 تا یه تومنی که من اضافه میگیرم؟

فلانی گفته که این کار مجازه

نمیدونم والا. من از فلانی پرسیدم گفت اشکال نداره.

و البته خیلی از افکاری که توی ذهنمون هست و ما رو به این سمت سوق میده که خودمون فکر نکنیم و تصمیم نگیریم و تصمیم رو بزاریم به عهده یکی بزرگتر.

وقتی این جور حرفها به ذهنمون یا زبونمون میاد خوبه یه لحظه توی ذهنمون حال سیلویا رو بپرسیم.

چهره واقعی سیلویا

 

چهره واقعی گرترود

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب