رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

الان همه جا حرف از این فیلمه. حرف جایزه گلدن گلوب.

یادمه دفعه اول که این فیلم رو دیدم وقتی از سینما اومدم بیرون به دلم ننشست.

ولی از همون لحظه شروع کردم درباره‌اش فکر کردن. تا یه چند وقتی فکرم دنبالش بود. تحلیلش می‌کردم. دنبال نقدهایی بودم که درباره اش نوشته بودند. یواش یواش دیدم نه یه چیزی انگار توش هست. یه "آن"

فکر میکنم به فیلمهایی عادت کردم که همون لحظه منو جذب خودش کنه. بعد که از سینما میام بیرون هم فقط یه داستان ازش یادم بمونه. مثل رستوران رفتن شده. دنبال فست فود میگردیم که سریع حاضر بشه. سریع سیر کنه. اما فایده‌ای نداشته باشه. زود هم یادمون بره.

اما این فیلم فرق داشت. یه چیزی تو مایه های آشپزی مادر بزرگها بود که مواد اولیه‌اش با حوصله انتخاب شده. با حوصله پخته شده. در حالیکه ما غرغر میکنیم که گرسنمونه چرا غذا حاضر نمیشه. بعد با حوصله سفره ای پهن میشه و دور همی با کلی مخلفات یواش یواش مزه‌اش میکنیم. یه چیزی که تا آخر عمرمون حس نوستالژیکش باهامونه.  یه اثر طولانی.

به نظرم جای این فیلمهای تامل برانگیز توی دنیای سینما خالیه.

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب