رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

واقعا نمیدونم این طلسمه جادوئه چیه؟

هر وقت من از صبح یه مرخصی برای عصر رد میکنم یکی از همکارهام هست به نام مهندس (ن) که درست نیم ساعت قبل از شروع مرخصیم میدوئه میاد به من میگه من فلان محاسبه رو میخوام.

یعنی ردخور نداره. من نمیدونم چرا اینجوری میشه. طرف اصلا از ساعت مرخصی من خبر نداره ها ولی هر دفعه عین جن ظاهر میشه.

امروز میخواستم 3 بیام خونه پوآرو ببینم راس ساعت 2.5 اومده میگه فلان حساب و کتاب رو الان میخوام. بهش میگم الان وقت ندارم میخوام برم کار دارم فردا برات حساب میکنم. میگه نه عجله‌ایه. جون من مرگ من الان حساب کن بده.

ساعت 2.5 تا 3 حساب کردم و بدون چک کردن فرستادم براش یول  از ساعت 3 تا الان همش فکر میکنم نکنه توی محاسبه ها اشتباه شده باشه.

گریه

پ.ن 1: قالب وبلاگم رو به مناسبت سال 2012 که نه به مناسبت اینکه حوصله ام ازش سر رفته بود عوض کردم.

پ.ن 2: واقعا قراره 2012 دنیا تموم شه؟ شاید تموم شه شاید هم نه اما یه تلنگریه به آدم که شاید تا سال دیگه این موقع نباشیم. پس زندگی رو عشقه.

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب