رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سال نو شد ولی انگار همه چی کهنه است. وقتی میری تو خیابون مردم همون مردم هستند. مثل هر سال من سعی میکنم که یه تغییری کنم ولی انگار تغییر نا ممکنه. آرزوها خیلی زیادند ولی برای رسیدن بهشون انگار یه سال و دو سال یا حتی یه عمر هم کمه. یه تولد دوباره لازمه از صفر...  یا این که کلا بیخیال آرزوها. حتی خیلی از آرزوهای کوچیک هم دست نیافتنی شدند. پیدا کردن یه دوست خوب تو هفت سالگی کار آسونی بود. حتی الان هم دوست هفت سالگیم رو دارم. ولی الان دیگه پیدا کردن دوست سخت شده حتی کتاب آیین دوست یابی هم دردی رو دوا نمیکنه. نه من از کسی خوشم میاد نه کسی از من. یاد هفت سالگی به خیر. یاد صداقت. یاد دوستهایی که چیزی برای پنهان کردن نداشتند. یاد خیلی چیزای دیگه به خیر که دیگه انگار هیچ وقت دوباره تجربه نمیشه. مثل لذت دیدن یه کارتون. ورق زدن یه کتاب پر از عکس. لذت گل بازی زیر آفتاب. لذت دویدن توی حیاط مدرسه با دوست هفت سالگی. ده سال یا بیست سال دیگه به چه چیز الان ممکنه حسرت بخورم؟ کار کردن توی موننکو؟ نه لذت بخش نیست. هر چی فکر میکنم چیز دیگه ای یادم نمیاد انگار زندگی من توی این موننکوی بی صاحب مونده خلاصه شده. امسال باید یه فکر اساسی کرد. یه فکر برای لذت بردن از زندگی.

[ ۱۳۸۸/۱/۸ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب