رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

چند وقت پیش از دم شرکت سوار یه آژانس شدم که بیام خونه. راننده اولش موبایلش دستش بود و داشت با بچه اش داد و بیداد میکرد که تازه کلی شهریه دانشگاهتو دادم چه قدر خرج رو دست من میزاری. بعد با زنش هم یه عالمه حرف زد سر خرجهایی که بچه میزاره روی دستش.

موبایل رو قطع کرد و شروع کرد به درددل. من کارمند بودم. کارم و از دست دادم. مجبورم تو آژانس کار کنم.     تا اینجا خوب طبیعتا دلم براش سوخت.

حالا به ادامه حرفهاش گوش بدید. این مدیر آژانس با ما قرار داد بسته سی درصد از پول که درمیاریم رو باید بدیم بهش (من توی دلم: نه پس همش مال خودت یارو نذر داشته تو رو آورده توی آژانسش کار کنی).  حالا بقیه اش: آخه چه قدر این مرد حرص میزنه. غیر از این آژانس دو دهنه مغازه دیگه هم داره. یه کوره پزخونه هم توی یزد داره. من بدبخت همه پولمو باید بدم شهریه دانشگاه این بچه تازه میگه کمه باز هم پول میخوام. خدا جای حق نشسته. این مدیر آژانس ما این همه ثروت داره ولی بچه اش عقب افتاده است!

من:    تعجبتعجبتعجبتعجب

 

درسته که جمع کثیری از ثروتمندان کشور ما به دلیل دزدی و یا رابطه های سیاسی ثروتمند شدند ولی معنیش این نیست که هر کس پولداره پس دزده و هر بدبختی هم که به سرش نازل شده نتیجه گناهانش باشه. تازه اگه بشه اسم عقب افتادگی رو بدبختی گذاشت.

 

گویم سخن را بازگو مردی، کرم، ز آغاز گو

هین بی ملولی شرح کن. من سخت کند و کودنم

گفتا که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران!

صد فضل دارد این بر آن، کانجا هوی اینجا منم

 

مثلا ما باهوشها چی کار داریم میکنیم توی این دنیا غیر از گند زدن. دست کم اون بچه عقب افتاده به اندازه بقیه آدمها بد نیست.

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب