رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

گاهی وقتا ناراحتیهای گذشته که به یادم میاد اینقدر بهم فشار میاره که دلم میخواد زنگ بزنم به آدمهایی که ناراحتم کردند و بشورم پهنشون کنم توی آفتاب.

ولی مثل همیشه که مشکل خفه خون و لالمونی داشتم و دارم هیچی نمیگم. همش اون احمقی که ته ذهنمه میگه نه هیچی نگو. زشته. بده. تحمل کن. بریز توی دلت.

فقط نمیدونم صبرم تا چه زمانیه. میدونم یه روزی با یه جرقه مثل آتش فشان منفجر میشم. امیدوارم اون جرقه رو هیچ وقت به جونم نندازند. چون همه چیز رو آتیش میزنم میزارم کنار.

میگم خودم رو سرگرم کنم که به چیزی فکر نکنم. این نرم افزار جدید رو باز میکنم از روی کتاب یکی از تمرین هاشو انجام میدم. اما نمیتونم تمرکز کنم همش اون خاطره ها میاد توی ذهنم. نرم افزار کوفتی هم  همش error میده. آره دیگه! بی تمرکز کار کنی همین میشه.

کتاب نرم افزار رو میندازم کنار. میگم برم سراغ یه کاری که خیلی تمرکز بخواد. توی مقاله های این پروژه جدید میگیرم یکی انگلیسیشو که خیلی هم طولانی و ریز ریزه پرینت میگیرم. شروع میکنم به خوندن و با ماژیک لایت کردن. فایده نداره تا یه جمله تموم میشه یهو همه چی برمیگرده توی ذهنم. چند صفحه خوندم اصلا نفهمیدم چی به چیه.

میگم گور بابای کار. امروز میشینم و کتاب میخونم. یه کتاب هیجان انگیز. یک کتاب از آگاتا کریستی که وسطهاش هستم رو میزارم روی میزم. انگار نمیشه. یه جمله رو میخونم ولی نمیفهمم چی نوشته. به خودم میام میبینم چشمام پر اشکه.

خدا یا چی کار کنم؟ امروز چه روزیه؟ چرا همش خاطره های تلخ میاد توی ذهنم؟ چه طوری به چیزی فکر نکنم؟

آها فهمیدم. میرم سراغ یه چیزی که بلد نیستم.طراحی تصفیه خونه آب. میزارم جلوم و با ماشین حساب شروع میکنم به حساب کتاب. غرق محاسبه ها میشم. عددها جلوم رژه میرند و کلا یادم میره چیا ته ذهنمه. راست میگن زندگی از آبه. انگار بدیها یادم رفت و مغزم زنده شد.

خدایا دو تا چیز رو از من نگیر: یکی تصفیه خونه آب یکی ریاضی!

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/٩ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب