رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

ما کلا آدمهای روضه خونی هستیم. مثلا یک خانم 45 ساله که پدرش در سن هشتاد و اندی به رحمت خدا رفته و الحمدالله زندگی خوبی داشته وقتی نشسته و داره برای پدرش گریه میکنه به نظرم کارش طبیعیه و حق داره عزاداری کنه. ولی تا من وارد مجلس عزا میشم یهو منو بغل میکنه های های گریه میکنه و میگه آخه من چی بگم سوسن جون تو که پدرت رو در بچگی از دست دادی.  و با این کار گریه چند تا زن روضه خونتر از خودش رو هم درمیاره. کاملا واضحه که منتظره من هم بزنم زیر گریه و مجلس بابا جانش حسابی گرم بشه. ولی تیرش به سنگ میخوره! من فقط بر و بر نگاهش میکنم. زندگی همیشه بیشتر گریه من رو درآورده تا مرگ.

[ ۱۳٩٠/٧/۱٥ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب