رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

سالها درس خوندن توی سیستم داغون آموزشی ایران باعث میشه که فقط وقتی ازت سوال میشه مغزت رو به کار بگیری. به همین دلیل الان از خودم میپرسم

 "کی زندگی آدم، سگی میشه؟"

جواب: وقتی هر روز سر یک ساعت معین بیدار بشی. یک صبحانه یکنواخت بخوری. با آرایش یکنواخت و لباسهای یک مدل بری سر کار. کارت بزنی به همه سلام کنی. بنشینی پشت میزت. کامپیوتر زاقارت رو روشن کنی و کارهای یکنواخت و احمقانه هر روز. اعداد مسخره فایر فایتینگ که باید برای گرفتنش دست به دامن یه سری آدم بشی که هیچ وقت این اطلاعات رو ندارند و فقط بهت میگن مشابه پروژه های قبل. از همه مسخره تر ام تی او های احمقانه و نفرت انگیزه. خلاصه ظهر میشه میری توی ناهارخوری شلوغ کثیف و تنهایی ناهارتو میخوری. و بعد ادامه طراحی ها. ساعت ۴.۵ میشه با عجله میری توی صف تاکسی دود میخوری. با خستگی میری خونه. شستن ظرفهای شب قبل. سمبل کردن شام.. و بعد تازه زندگی شروع میشه با خستگی میشینی پای تابلوی جدید نقاشی یا کتابی که دوست داری رو میخونی یا فیلمی که دوست داری میبینی. اما همش باید حواست به ساعت باشه مبادا دیر بشه و دیر بخوابی و فردا سر کار سرحال نباشی.

"زندگی غیر سگی چه جوریه؟"

جواب: خیلی آسون. کاری که میکنی رو اینقدر دوست داری که به گذر زمان فکر نمیکنی.

 

 

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب