رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سلام دوستان. بعد از یک هفته غیبت این بار با سفرنامه بلغارستان (وارنا) به روز هستم.

از اول اول از توی ایران براتون تعریف میکنم. از وقتی که مدارک  رو بدید به سفارت بین 10 تا 15 روز بعد ویزا میدند. معمولا هم ویزا میدن و مشکلی نداره. مرحله بعد بستن چمدانها است! یادتون باشه خمیر دندون و دمپایی پلاستیکی برای دستشویی و حمام ببری. چون توی هتلهای بلغارستان حتی 5 ستاره هم متاسفانه این دو قلم جز سرویس اتاق نیست.

وقتی پرواز کردید و نزدیک فرودگاه وارنا شدید عبور از دریای سیاه و شهر ساحلی و سرسبز وارنا از پنجره هواپیما منظره زیبایی داره. ولی انتظار فرودگاه شیک و بزرگی رو نداشته باشید. فرودگاه کوچیک و قدیمیه. با توجه به اینکه از سال آینده بلغارستان هم ویزاش شینگن میشه حسابی جو زده هستند و همه جا پرچم اتحادیه اروپا رو زدند و البته پلیسها هم توی فرودگاه خیلی گیر میدند به خصوص به ایرانیها. به قول معروف فکر کردند بلغارستان هم شهریه!

من زیاد از محیط زیست و گیاهان سر در نمیارم اما از فرودگاه که به طرف وارنا حرکت میکنید پوشش گیاهی چیزی شبیه شمال خودمونه ول هوا زیاد شرجی نیست. کلا هوای لطیف و خوبی در مرداد ماه داره. داخل شهر هم چنارهای بزرگ و خرمی داره. به دلیل اینکه ماشین هم کم تردد میکنه هوا پاکه و آلوده نیست.

احتمالا از روبروی کلیسای جامع وارنا هم رد میشید که  به سبک معماری روسی گنبدهای کوچیک داره و بالای درش هم صلیب ارتدکس نصب شده. تنها نکته منفی شهر وارنا آپارتمانهای قدیمی و بسیار کهنه ای هست که چهره شهر رو زشت کرده. شهر وارنا در ساحل دریای سیاه دو منطقه توریستی sunny beach و golden sands رو داره که هتلها اونجا است. هتلی که من رفتم هتل مارینا بود که هتل تمیز و راحتی بود و اتاقهای بزرگ و دلبازی داشت. هم استخر روباز داشت و هم سرپوشیده. و کلا امکاناتش خوب بود. زبان انگلیسی کارمندان پذیرش هتل از بقیه مردم بهتر بود اما اگه یه کم تند باهاشون حرف بزنید کاملا هنگ میکنند. برای همین بسیار شمرده و با کلمات ساده منظورتون رو بهشون منتقل کنید. داخل شهر هم که زبانشون افتضاحه. غذاهای هتل هم خیلی متنوع بود اما مایه اصلی غذاها گوشت بود و بعد یکی دو روز دل آدم رو میزد. چیزی به اسم برنج هم سرو میشد که شباهتی با پلوهای ما نداشت و بدمزه بود. اگه مشروب دوست داشته باشید بلغارستان بهشت مشروبخورها است. هر ساعتی که اراده کنید میتونید مشروب مجانی بنوشید. 

یکی از تورهای گردشی وارنا بازدید از یک روستای بلغاری بود که در اون شکل یک خونه روستایی، چیدمان داخلش، لباسهای مردم، رقصها و موسیقی رو میتونستید ببینید و با غذاها و نوشیدنیهای روستاشون از شما پذیرایی میکردند. و اگه دوست داشته باشید میتونید از لباسهاشون هم بپوشید و در رقصهای گروهیشون شرکت کنید.

منطقه بالچیک در نزدیکی وارنا هم که کاخ ملکه ماریا (ملکه رومانی) اونجا است هم جای زیباییه. این کاخ توی یک باغ به نام باغ الله قرار داره که باغ به دلیل اینکه دست دانشکده گیاه شناسیه، گیاهان جالبی درش هست. گل اصلی بلغارستان رز هست که توی این باغ پر از این گله. داستان ورود گل رز به بلغارستان هم که به افسانه شبیهه جالبه. پادشاه عثمانی به اسیران بلغاری میگه که اگه در سه روز بتونید یک خونه بسازید من سه آرزوی شما رو برآورده میکنم. یک پسر اسیر بلغاری که عاشق دختر پادشاه عثمانی بوده میتونه این کار رو بکنه. آرزوی اولش این بوده که همه اسیرهای بلغاری آزاد بشند. آرزوی دومش ثروت زیاد بوده و آرزوی سومش ازدواج با دختر پادشاه بوده. پادشاه دو آرزوی اول رو برآورده میکنه اما سر آرزوی سوم عصبانی میشه و پسر رو دوباره زندانی میکنه. اون هم با دختر پادشاه فرار میکنند. دختر پادشاه بین راه و توی بیابون از تشنگی میمیره ولی یک دونه گل رز رو به پسر میده که ببره و در سرزمینش بکاره.

در باغ الله یک چشمه هم هست که شبکه ای که براش کشیدند و داخل باغ وارد شده کار یک معمار ترک عثمانی بوده. بالای ورودی چشمه به باغ هم یک سنگ نوشته هست که نام معمار و یه چیزای دیگه به زبان ترکی و با حروف فارسی روش نوشته شده. در مجموع ساختمان کاخ ساده است و شباهت زیادی به کاخ نداره. یک بخش از کاخ هم هست که برای ساخت دستی مشروب استفاده میشه و به مشروبهای اونجا شرابهای ملکه گفته میشه. بعد از بازدید از کاخ هم به یک رستوران بزرگ رفتیم که یک گروه رقص حرفه ای بلغاری خیلی زیبا اونجا رقصیدند. دو تا خانم هم بودند که پابرهنه روی زغال گداخته راه میرفتند.

رودخانه نزدیک وارنا رود کامچیا هست که اسم یک آدمه. این هم داستان خودش رو داره. کامچیا یه دختر بلغاری بوده که قرار بوده ببرنش برای پادشاه عثمانی اما چون خودش عاشق یه آدم دیگه بوده خودش رو در این رود غرق میکنه و اسم رود رو میزارن کامچیا. رود کامچیا عریضه و پر از لاک پشته.

یه جای دیگه نزدیک وارنا جنگل سنگی هست. زمین ماسه ای هست و پر از سنگهای بزرگه که هر کدوم شبیه یه چیزیه مثلا شبیه آدم سگ شتر و.. مردم اعتقاد دارند که این سنگها انرژی مثبت دارند و دستشون رو روی اونها میزارند. انتهای این منطقه هم دور یک سنگ رو با دایره سنگ چین گردند و اعتقاد دارند داخل این دایره انرژی منفی وارد نمیشه.  البته اینجا هم افسانه داره. پسری بوده که اسم اعظم خدا رو میدونسته و عاشق یه دختری میشه. خونواده دختر میگن اگه اسم خدا رو به ما بگی ما موافقت میکنیم. پسر از تیتان (کسی که زمین رو در دستهاش گرفته) کمک میخواد. تیتان بهش میگه اسم خدا رو به زبون نیار ولی اسمش رو با سنگ روی زمین بچین تا پدر و مادر اون دختر بیان و خودشون ببینند. پسر این کار رو میکنه اما چون اسم خدا رو لو داده بوده خودش و طایفه اش سنگ میشند.

در بازارها میتونید صنایع دستیشون رو بخرید. سفالهای بسیار زیبایی دارند. همینطور رومیزیهایی که پارچه دستباف هست. قلاب بافیهای جالب. عروسک ماتروشکا. گردنبندهای چوبی و........

در کل سفر خوب و باصفا و البته شادی بود.

-------------------------------

باغ الله

دریای سیاه

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب