رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

واقعا دارم به این نتیجه میرسم که نه تنها هیچ تفریحی در ایران وجود نداره بلکه امکان ایجاد تفریح هم نیست!

دیروز من و مسیو تصمیم گرفتیم بریم پارک کمی قدم بزنیم. هنوز توی خونه بودیم و داشتیم آماده میشدیم که از سر چهار راه نزدیک خونه مون صدای دعوا و داد و بیداد دو تا راننده اومد. از خونه که اومدیم بیرون سر کوچه هم دو تا راننده دیگه هم داشتند دعوا میکردند. یه کم خیابونمون رو رفتیم بالاتر باز هم دو تا راننده دیگه داشتند هوار میکشیدند. رسیدیم به یه پارک کوچک توی خیابونمون قبل از اون پارک اصلی چند تا جوون لات داشتند با چند تای دیگه دعوا و بزن بزن میکردند. خلاصه همه مردم با حالت بسیار روانی افتاده بودند به جون هم. ما هم که مثلا برای تفریح رفته بودیم بیرون کلا اعصابمون رنده شد.

بالاخره رسیدیم به پارک اصلی و یه بیسکوییت ساقه طلایی خریدیم و به کلاغهای پارک غذا دادیم. همش منتظر بودم که کلاغها هم به جون هم بیافتند و با زبون کلاغی به هم بد و بیراه بگند ولی خوشبختانه کاملا مسالمت آمیز و متمدنانه کنار هم غذا خوردند.

 

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب