رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سریال خاطرات یک خون آشام مدتیه که من رو حسابی جذب خودش کرده. سریال از دید منتقدها سریال خوب و کلاس بالایی نیست. خیلی ازش ایراد میگیرند. از بازی هنرپیشه ها و داستان بگیر تا جلوه‌های ویژه و هر چیز دیگه. ولی موضوعی توی داستان هست که به نظر من خیلی تامل برانگیزه.

شخصیتهای اصلی داستان دو تا برادر خون آشام هستند به نام دیمون و استفان. که استفان عاشق یک آدم به نام النا شده.

اولهای داستان استفان یه موجود خیلی مثبت بی‌آزار بود و دیمون منفی و ناخلف.  حالا که به آخرهای سریال رسیده دیمون گاهی کارهای مثبت میکنه و استفان کارهای منفی.

این یکی از دیالوگهای فیلمه که ذهنم رو حسابی مشغول کرده:

النا به دیمون میگه: "استفان خوبه. مثل تو نیست. با تو خیلی فرق داره."

و دیمون جواب میده: "آره اون خوبه. سعی میکنه که خوب باشه. ولی از کجا میدونی که در اعماق وجودش مثل من نیست؟"

 

وقتی یه قاتل بالفطره اعدام میشه همه میگن چه بهتر که مرد. آدم بدی بود. ولی از کجا معلوم که همه ما ته تهش مثل اون نباشیم. شاید ما سعی میکنیم خوب باشیم و آدم به صورت طبیعی وحشیه.

 

یه پی نوشت کمی خنده دار:  یه گربه داشتم به نام کربن که پارسال گذاشت و رفت. شخصیت استفان من رو یاد کربن میندازه. برای همینه که برای اولین بار از یه شخصیت مثبت توی یه فیلم خوشم اومده!

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٥ ] [ ٦:٢٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب