رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سالی که به این خونه اومدیم اطرافمون این خونه ها بودند:

١- درست روبروی خونمون در ضلع شمالی یه زمین خالی بود که من آرزو داشتم شهرداری شعورش برسه اونو بخره و دار و درختی توش بکاره.

٢- پشت خونمون در ضلع جنوبی یه خونه ویلایی یک طبقه بود.

٣- همسایه دیوار به دیوارمون در ضلع غربی یه خونه ١.۵ طبقه بود که خانواده "خ" توش زندگی میکردند.

۴- در ضلع شرقی هم یه خونه بسیار بزرگ زیبا ولی متروکه بود که همیشه آرزو داشتم یه آدم پولدار باحال پیدا بشه اونو بخره مرمت کنه و توش زندگی کنه.

حالا سرنوشت این خونه ها و زمینها:

١- از اون جهت که شهرداری هم مثل سایر مدیریتها در کشور ما شعورش به هیچی نمیرسه اون زمین تبدیل به یه ساختمون آپارتمانی نه چندان زیبا شد.

٢- اون خونه ویلایی با وجودیکه خیلی قدیمی نبود خراب شد و به جاش یه ساختمون آپارتمانی ساخته شد.

٣- خانواده "خ" خدا رو شکر هنوز دور همی دارند توی همون خونه زندگی میکنند.

۴-متاسفانه یه آدم پولدار پیدا شد که اون خونه رو بخره ولی اصلا آدم باحالی نبود. خونه رو خراب کرد درختهاشو قطع کرد و الان داره خاکبرداری میکنه که به جاش یه مجتمع اداری تجاری بسازه. صدای لودرهای لعنتیش هم نمیذاره من بخوابم و الان یه عالمه وقته که بیدارم.

 

توی این شهر همه چیز داره به سمت بدتر شدن پیش میره. به سمت زشت تر شدن. این آپارتمانسازیها هم نشاندهنده پلدارتر شدن پولدارا و فقیرتر شدن فقیرها است.

اه

لعنت به هر چی لودر و بیل مکانیکی و مجتمع اداری تجاریه

توی روحت آقای "پ"

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢٩ ] [ ٤:٥٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب