رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

مسعود فرزان نویسنده ایرانی تبار که در آمریکا در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل کرده و در همانجا تدریس میکند. داستانهایی که نوشته به زبان انگلیسی بوده است اما از آن جهت که همیشه ادبیات معاصر ایران را دنبال کرده و داستانهایش بیان حال انسان شرقی دچار دوگانگی است، برای خواننده ایرانی نیز جذابیت زیادی دارد.

یکی از داستانهایش داستان مردی چینی است به نام لوه    LOH SHU NING TSAI  . این مرد چینی استاد زبان انگلیسی در یک دانشگاه آمریکایی است.

داستان از زبان نویسنده نوشته میشود یعنی یک استاد دانشگاه خارجی (ایرانی مقیم آمریکا) در یک دانشگاه آمریکایی که همکار لوه است.

مسعود فرزان با داستانسرایی از لوه احساس همه مهاجرها از جمله خودش را  بیان میکند.

به طور خلاصه داستان درباره لوه است که شخصیتی تودار دارد با همسرش در آمریکا زندگی و تدریس  میکند. در پایان نیز مدیر دانشگاه به دلیل اینکه بعضی از دانشجویان لهجه او را نمیفهمند او را از تدریس در آن دانشگاه محروم میکند.

اما مطالب جالب به نظر من اینها بود:

شخصیت لوه مثل همه مردم جنوب شرق آسیا تودار است و احساسش را نشان نمیدهد. نویسنده تلاش میکند با استفاده از شواهد و قرائن، شخصیت لوه را نشان دهد.

مثلا برای نشان دادن علاقه او به طبیعت، از صحنه های "بوکردن خربزه با چشم بسته"، "خرید زنجبیل تازه برای تقویت مو"، "تعریف خاطره درخت نارنگی در چین از زبان لوه"  استفاده میکند.

همچنین در کنار این موضوع به نوعی به تشریح جامعه آمریکا میپردازد. اینکه در آمریکا رضایت مشتری به هر شکلی بر همه چیز ارجح است. به طوریکه لوه باوجودیکه استاد باهوش و با معلوماتی است و اشعار زیبایی میسراید تنها به دلیل اینکه لهجه چینی دارد و چند دانشجو خوب لهجه اش را نمیفهمند از دانشگاه اخراج میشود.

در جای دیگری نیز توصیفی از جامعه مصرفگرای آمریکایی دارد که معلوم نیست تمجید است یا انتقاد. لوه علاقه زیادی به خرید بندینک شلوار به جای کمربند دارد و در جایی از داستان نوشته شده" هر جا که میرسید  بند شلوار تازه ای در رنگها و انواع مختلف میخرید چون میترسید یک روز نایاب شوند. در امریکا یا چیزی را اصلا نمیسازند یا اگر بسازند یکی دو تا که نیست محشر است تعدادش سر به فلک میگذارد"

درباره لهجه لوه نویسنده در ابتدا میگوید گاهی لهجه اش برایش نامفهوم بوده اما پس از مدتی برایش عادی شده است. به نظر من این موضوع به نوعی نشانی از همزبانی و همدرد بودن این دو استاد دارد. و در جای دیگری به مدیر دانشگاه به طرفداری از لوه میگوید که مشکل دانشجویان لهجه لوه نیست بلکه آنها اصلا شکسپیر را نمیفهمند.

همچنین نویسنده به افسردگی لوه و اینکه آنرا پنهان میکند در قالب مشکلش در رابطه جنسی میپردازد.

در کل شخصیت لوه با وجودیکه در قالب یک داستان چند صفحه ای کوتاه شرح داده شده  به این زودیها از یاد خواننده نمیرود.

 

 

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب