رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

امروز صبح تصمیم گرفتم یکی از کشوهای خونه ام رو مرتب کنم.

یه کشو که توش فاکتور ها و ضمانت نامه ها به اضافه یه عالمه نامه قدیمیه.

نامه ها مال بابا بود نامه هایی که خودش نوشته بود یا براش نوشته بودند و حتی از پدربزرگم هم یه نامه بود.

نامه های دوستان بابا و شعرهایی که گفته بودند. به خصوص برای تسلیت وقتی که پدربزرگم فوت کرده بود.

بیشتر نامه ها با خطهای قدیمی بود که من به زحمت میتونستم بخونمشون.

میخواستم دیگه از مرگ ننویسم ولی نمیشه. یاد یه جمله از هاینریش بل افتادم که میگه "زندگی نیست که ادامه پیدا میکند بلکه مرگ است که ادامه دارد."

وقتی یه نفر دیگه نیست انگار بیشتر نبودنش حس میشه.

وقتی یه نفر از اعضای خانواده میمیره اثرش تا ابد توی اون خانواده برجاست.

سالی که بابا فوت کرد یه نقطه عطف بود توی خانواده که همه چیز به طرف بدتر شدن پیش رفت.

بعد رفتم سراغ یه کشوی دیگه پر از آلبوم. اونجا رو هم مرتب کردم و عکسا رو نگاه کردم.

به قول ابتهاج "هرگز صد عکس پر نخواهد کرد جای یک زمزمه ساکت پا را بر فرش"

 

[ ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب