رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

شهرزاد قصه گو با خودش چه فکری می‌کرد؟ :

اه اه باز هم این ملک جوانبخت پیداش شد.

باز هم باید بنشینم و ببافم به هم.

دیشب دنیازاد می‌گفت یه چیزایی رو یادم میره . مثلا داستام امامه و عاتکه چی شد؟

گفتم بیخیال! این یارو که حالیش نیست. راست میگن هر چی احمقتر، قدرتمندتر...

از این به بعد قبلش یه بار داستانو با دنیازاد مرور میکنم که وقتی داشتم تعریف می‌کردم اگه چیزی از قلم افتاد یه ندایی بهم بده...

فعلا که جون ما دست این دیوانه است.

 

[ ۱۳۸٩/۸/۱٤ ] [ ٥:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب