رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

٣١ سال پیش توی این شهر به دنیا اومدم

توش بزرگ شدم و مدرسه رفتم

بمبارانش رو دیدم

توش دانشگاه رفتم

سر کار رفتم و ازدواج کردم و هنوز هم توی همین شهر زندگی میکنم

بعضی از شهرها رو به عنوان مسافرت دیدم و توی هیچ شهر دیگه‌ای زندگی نکردم

امروز به نظرم رسید شهر من شهر عجیبیه

توی شهر من نمره انضباطت به نماز سر ظهرت توی مدرسه مربوطه.

شهر من شهریه که کسی که پولدار باشه میتونه درختای چند صد ساله رو بندازه و بکشه.

شهر من جاییه که راننده‌ها برای چند ثانیه اینور و اونور، به خانواده هم توهین میکنند نه به هم.

شهر من شهریه که توش اگه به گدا پول بدی دعات میکنه، اگه کم بدی یا بد و بیراه میگه یا هیچی نمیگه، اگه ندی هم معمولا هیچی نمیگه. بالاخره ما نفهمیدیم قیمت دعا چنده؟

شهر من شهریه که زنی که پسر زایید یعنی مهمترین کار زندگیشو انجام داده و تا آخر عمرش میتونه پز بده. مخصوصا به عروسش. فرقی نمیکنه عروسش کیه و چه جوریه. مهم اینه که زنه و میشه تحقیرش کرد.

اینجا شهریه که وقتی به دوستت زنگ میزنی و میگی چی کارا میکنی؟ نمیگه "داشتم شام میپختم".   میگه "داشتم شام میپختم. شوهرم پاچینی (نمیدونم شاید هم ماچینی) خریده، داشتم سرخش میکردم."

شهر من جاییه که به روشن میگن clear  به ایمن میگن  safe به انعام میگن tip فقط چون احساس میکنند باکلاستر میشند.

اینجا شهریه که وقتی میری مهمونی و مشغول حرف زدن میشی. کسی به حرفات فکر نمیکنه. همه فقط به لباست و مدل موهات فکر میکنند.

اینجا شهریه که سر کار بعضیها دانششون رو از هم قایم میکنند مبادا اون یکی یاد بگیره و بیاد جاشون رو پر کنه.

شهر من جاییه که بلیت کنسرت رو میخری صبحش زنگ میزنند میگن کنسرت به دلایلی (!) لغو شده.

شهرمو دیگه دوست ندارم. با وجود این همه خاطره هیچ تعلق خاطری نسبت بهش ندارم.

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

 

[ ۱۳۸٩/۸/٩ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب