رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

آقای دکتر یه چشم پزشک خیلی موفق و حاذقه، استاد دانشگاه هم هست. علاوه بر اون به دلیل مطالعه ای که درباره زبانشناسی هم داشته و داره و معلومات خیلی خوبی در این باره داره.

آقای دکتر یه مطب درب و داغون وسطای شهر داره. بیشتر مریضهاش فقیر و روستایی هستند. برای اینکه دکتر هر کس که فقیر باشه رو بدون پول ویزیت و یا حتی جراحی میکنه.

آقای دکتر با  وجود موفق بودن در کارش و رشته اش در زندگی خانوادگیش موفق نیست. یعنی همسرش و بچه هاش دوستش ندارند. نمیدونم چرا؟ به هر حال من از جزئیات زندگیشون خبر ندارم. الان دکتر دیگه با خانواده اش زندگی نمیکنه و یه خونه جدا اجاره کرده.

دکتر آدم عجیبیه. شخصیت خیلی خاصی داره. همیشه حرفهای عجیب میزنه. میگه من با فرشته ها در ارتباطم. یه فرشته هست که به خوابم میاد و میگه که تا کی زنده هستم. هیچ کس از فامیل حرفاشو جدی نمیگیره غیر از کوچکترین خاله اش که همسن خودشه. راستش منم بعضی وقتا حرفاشو جدی میگیرم. مطمئنم دروغ نمیگه. شاید خیالاتی باشه.

آقای دکتر چند وقتیه که بیماره. بیماری ام. اس.   بیماریش خیلی هم پیشرفت کرده. دیگه نمیتونه کار کنه. حتی تنها نمیتونه راه بره و باید یه نفر زیر بغلشو بگیره. حتی حرف زدن هم براش سخت شده.

توی این شرایط که تنهاست و خانواده اش تنهاش گذاشتند یه نفر باهاش زندگی میکنه. یه پسر جوون. همیشه باهاشه. تمام وقت. اصلا حرف نمیزنه. وقتی فامیلای دکتر میبینندش فقط سلام و خداحافظی میکنه. وقتی ازش میپرسند برای چی همه وقتت رو پیش دکتری؟ جواب نمیده.

راستش به نظر من یکی از همون فرشته های آقای دکتره که فعلا به شکل آدم اومده روی زمین.

 

[ ۱۳۸٩/٥/۱٦ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب