رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

وقتي كتاب سرگشته راه حق را تمام كردم احساس كردم چيزي درونم مي‌جوشد. حس عجيبي از سرگشتگي.

بعد از مطالعه سوار ماشين شدم، ضبط را روشن كردم و قطعه زير را شنيدم

از اين تنگين قفس جانا پريدي      از اين زندان طراران رهيدي

ز روي آينه گل دور كردي           در آيينه بديدي آنچه ديدي

چو آب و گل به آب و گل سپردي   قماش روح بر گردون كشيدي

خبرها مي‌شنيدي زير و بالا          بر آن بالا ببين آنچه شنيدي

گزين كن هرچه مي‌خواهي و بستان   چو ما را بر همه عالم گزيدي

اتفاق نبود. و جوشش درونم را صد برابر كرد.

[ ۱۳۸٦/۳/٢۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب