رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سال اول دانشگاه بودم که توی دانشگاه یه مردکه چرک ریشو برای حجاب بهم گیر داد و کم مونده بود کارتمو بگیره و ببردم حراست.

منم جوجه بودم و کلی ترسیدم. تا یارو سرشو چرخوند چارچنگولی فرار کردم. مرتیکه خر به دوستام که اونجا بودند گفته بود من از این به  بعد وایمسم دم در دانشگاه تا این خانوم رو کارتشو بگیرم.

نمیدونید چه قیافه ای داشت. عقده از سرش بالا میرفت. ریشش هم پر  از شپش تپلی بود.

تا یه مدتی ناراحت بودم که چرا حالشو جا نیاوردم. ولی حالا فکر میکنم تقصیر اون نبوده. اون یه بیمار بدبخت بوده که احتیاج به درمان داشته.

حالم از سیستمی به هم میخوره که یه مشت بیمار قدرت هر کاری رو دارند.

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٢ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب