رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سینما پارادیسو یا به قول ایتالیایی ها چینما پارادیسو

داستان یه آپاراتچی سینما (سالواتوره) بود که از وقتی یه الف بچه بود آپاراتچی بود . یه دوست آپاراتچی (آلفردو) هم داشت که جای باباش بود و رابطه اشون مثل شمس و مولانا بود.

سالواتوره توی جوانی دچار یه شکست عشقی میشه و از سیسیل میره رم و اونجا میشه یه کارگردان معروف. بعد از سی سال به خاطر مرگ آلفردو برمیگرده سیسیل و دوست دختر سابقش رو میبینه که دو تا بچه داره. بعدش هم میفهمه این که نتونسته با دوست دخترش باشه و دچار فراق و هجران شدند همش زیر سر آلفردو بوده! برای اینکه آلفردو دوست داشته که سالواتوره پیشرفت کنه و نمیخواسته توی سیسل بمونه.

نظر مسیو این بود که آلفردو کار خوبی کرد. اگه این کارو نمیکرد سالواتوره نمیتونست این همه فیلمای خوب بسازه.

ولی به نظر من این انتخاب خودش نبود. شاید طرف دلش میخواسته یه آدم معمولی باشه تا آخر عمرش هم آپاراتچی بمونه.

مهم اینه که آدم خودش انتخاب کنه حتی اگه به نظر همه اشتباه باشه.

البته اگه با دوست دخترش ازدواج میکرد سر یه سال فاتحه عشقشون خونده بود. عشق به فراقه که زنده است. با وصال تموم میشه میره پی کارش.

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱٥ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب