رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

ديروز وقتي پنجره را باز كردم تكه‌اي از طبيعت به درون آمد. احساس كردم دست هوا صورتم را نوازش مي‌كند. احساس خنكي پيدا كردم مثل احساس آدم بعد از نوشيدن شربت آبليموي سرد سرد.

وقتي روي صندلي نشستم پنجره را ديدم.

چه ابرهاي عجيبي!

اگر مي‌خواستم آنها را با آبرنگ بسازم، سياه را با بنفش مخلوط مي‌كردم و چند قطره قرمز هم اضافه مي‌كردم. از همان قرمزي كه مزه شيرين را به يادم مي‌آورد.

دستم را دراز كردم كه آسمان را لمس كنم و دستم را به درون ابرها ببرم، حيف كه دستم به شيشه خورد.

[ ۱۳۸٦/۱/٢٠ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب