رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

چه قدر دلم براتون تنگ شده بود. خیلی وقت بود اینجوری ندیده بودمتون. همش بلوند و زرد و قهوه ای و نسکافه ای و ...

امروز وقتی بعد از کلی علافی، خانم آرایشگر موهامو شست بعد هم حوله رو از روی موهام برداشت خودمو توی آینه دیدم.

نمیدونم چرا یاد اون وقتا افتادم. وقتی بیست سالم بود و رفته بودم خونه (س). همون دوستم که همیشه یه عالمه آرایش میکنه. پای کامپیوتر نشسته بودیم که یهو (س) بیهوا بهم گفت: "چه قدر تو بی آرایش خوشگلی! کاش منم اینجوری بودم." منم برگشتم توی آینه نگاه کردم.

امروز تو آرایشگاه یهو یاد اون روز افتادم. نمیدونم چرا؟

 

[ ۱۳۸٩/٢/٩ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب