رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

یه آرایشگاهی توی کوچه‌مون بود با مدیریت نفیسه جون. تعداد محدودی مشتری داشت که یکیش من بودم.

آرایشگر خوش‌برخورد مهربونی بود. کارش هم خوب بود. تقریبا هفته ای یه بار میرفتم پیشش. گاهی توی خیابون هم که میدیدمش با هم سلام و احوالپرسی میکردیم. مادربزرگش قم زندگی میکرد. وقتی میخواست بهش سر بزنه به من خبر میداد که دو سه روزی نیستم.

بالاخره نفیسه جون به دلیل کمبود مشتری ورشکست شد.

خبر داد که رفته با فلان آرایشگاه همکاری میکنه. چون از اون آرایشگاه خوشم نمیومد اونجا نرفتم تا اینکه بالاخره اون آرایشگاه هم ورشکست شد و از سرنوشت نفیسه جون بیخبرم.

تقریبا یک ماه پیش برای کوتاه کردن موهام مجبور شدم برم آرایشگاه. یکی از معروفترین آرایشگاههای تهران. نوبت گرفتم نشستم نیم ساعت بعد نوبتم شد. خانمی که الان نه اسمش یادمه نه چهره‌اش موهام رو کوتاه کرد. دستش درد نکنه. کارش خوب بود.

اما من دیگه غیر از شرایط اضطراری آرایشگاه نمیرم.


من از این روش زندگی مدرن بیزارم.

از اینکه آرایشگر من رو به شکل پول ببینه و من اون رو به شکل کاری که تحویل میده.

 

با خودم فکر میکنم چه طور ما آدمها در این عصر جدید* زندگی میکنیم و دیوونه نمیشیم؟

 

 

* عصرجدید دقیقا منظورم فیلم چاپلین بود.

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢٢ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب