رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

یک عمره  دارم کتاب میخونم به خصوص رمان اما هنوز خیلی از رمانها رو نمیفهمم مخصوصا رمانهای جدید.

نمیدونم من خنگم یا داستانها پیچیده شدند.

روی کتاب رویای تبت فریبا وفی نقد پیدا نکردم.

خلاصه داستان: داستان از زبان اول شخص بیان میشه. از زبان شعله. دختری که دوست پسرش مهرداد به تازگی ولش کرده و رفته ازدواج کرده. شخصیتهای دیگه داستان شیوا -خواهر شعله - ، جاوید - شوهر شیوا - ، فروغ - نامادری جاوید -       مادر شعله و شیوا هم توی داستان هست و البته صادق - دوست جاوید -

من از شخصیت‌پردازیش خوشم اومد.

دلم برای شیوا سوخت. پدر و مادرش دوست داشتند پسر داشته باشند همه‌اش مثل پسر بارآورده بودنش. شوهرش هم کمونیست بود.

نمیدونم چرا اینجوریه. کمونیستهایی که منم توی زندگیم دیدم همه‌شون انگار با زن بودن مشکل دارند. همه‌اش انتظار دارند زنها شبیه مردها باشند.


جاوید انگار خوشحال بود که زنش یه جورایی مرد هست و همه‌اش به این خصلت شیوای بیچاره دامن میزد. اما آخر کتاب که شیوا روی زنانه‌اش رو نشون داد حالم بهتر شد.

از فروغ هم یه کم خوشم میومد. خیلی عاشق زندگی بود.


یه جمله جالب درباره مادر شعله و شیوا نوشته بود. "شاد بودن حکم لخت بودن را برایش داشت. از هر دو به یک اندازه احساس گناه میکرد."

واقعا چه قدر آدم شبیه شخصیت مادر شیوا توی جامعه زیاد هست. خیلی از آدمها اصلا نمیتونند شاد و شنگول باشند.

 

[ ۱۳٩٢/٥/۳٠ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب