رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

یه روز دون کیشوت و سانکو پانزا داشتن قدم میزدند که خوردند به یه درخت. دون کیشوت از اینکه یه مزاحم سر راهش سبز شده عصبانی شد و درخت رو انداخت. پدر ژپتو اومد و از درخت پینوکیو رو ساخت. پینوکیو سوار تایتانیک شده بود که کشتی غرق شد و موبی‌دیک پینوکیو رو قورت داد. بعد هم رفت کنار جزیره مونت کریستو تفش کرد چون مزه چوب میداد. توی این جزیره روبنسون کروزوئه گیر کرده بود. روبنسون بیچاره اینقدر از تنهایی خسته شد که تصمیم گرفت خودشو بکشه برای همین رفت بالای برج میلاد که خودشو پرت کنه پایین اما برج میلاد بر اثر یک سونامی شدید با خاک یکسان شده بود برای همین خودشو انداخت توی دریا اما زیر دریایی ناتیلوس اومد و نجاتش داد .......   هر جور دوست داشتید به هذیون ادامه بدید هذیونه دیگه.

[ ۱۳۸۸/٩/٧ ] [ ٦:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب