رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

بخش اول- چند سال پیش منزل یکی از اقوام بودم و یکی از کانالهای انگلیسی زبان ماهواره داشت اخبار پخش میکرد. خبر درباره ناامنی در آفریقای جنوبی بود. با یک زن آفریقایی صحبت میکردند که صورتش زخمی و مشت خورده بود و با گریه داشت توضیح میداد که توی زاغه‌ای که زندگی میکنه امنیت نداره و تا حالا چند بار مورد تجاوز قرار گرفته.

همه از من پرسیدند چی داره میگه. خوشبختانه بقیه انگلیسی بلد نبودند. دلم نیومد بقیه هم مثل من حالشون گرفته بشه. فقط گفتم درباره ناامنی توی آفریقای جنوبیه.

تا یه چند وقتی چهره اون زن بیچاره جلوی چشمم بود. همش به خودم میگفتم من که نمیتونم کمکش کنم پس بهتره بهش فکر نکنم. گاهی هم میگفتم من چه میدونم شاید داره کارمای خودش رو پس میده. بعد به خودم میگفتم این جواب به نظرم یه جورایی سهل‌انگارانه است. و خلاصه این درگیری ذهنی ادامه داشت.

 

 

بخش دوم- چند وقتی بود دچار این درگیری بودم که اصلا خدا نه به من نه به هیچ موجود دیگه ای نگاه نمیکنه. دنیا رو کوک کرده گذاشته کنار. بعد به خودم میگفتم پس چرا میگن این جهان کوه است و فعل ما ندا. هندوها هم نظریه کارما و از این جور چیزا رو میگن. بعد دوباره یاد کارهای مثبت و منفی خودم میافتادم. کارهای مثبتم پاسخی نداشته (شایدم داشته من ندیدم.). ولی نتیجه کارای منفیم رو عینا گرفتم. بعد میگفتم پس حتما خدا منو میبینه که فلان جا حالم رو گرفته. بعدش یاد آدمایی میافتم که حال منو گرفتند و میگیرند و سر و مر و گنده میچرخند و باز هم این درگیری ذهنی من رو ول نمیکنه که چه جوریه که من نتیجه کار اشتباهم رو دیدم ولی اونا هیچیشون نمیشه؟

 

بخش سوم - لطفا اگه نظریه ای در این خصوص دارید به من هم بگید و مرا از این درگیری ذهنی برهانید. بالاخره کارما هست یا نه؟ بالاخره جواب کارهای خوب و بدمون رو میگیریم یا نه؟ اینا که ما میبینیم و بیعدالتی و جنایت و فاجعه است همینه که ما میبینیم یا کارما است؟

[ ۱۳٩٢/٥/۱٤ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب