رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

یه چند سالی بود شبها کابوس میدیدم. اصلا یادم نیست از کی و چرا شروع شد.  

کابوس که نه. خوابهایی که به اعصاب آدم فشار میاورد.

مثلا بعد چند سال که از فارغ التحصیلیم گذشته بود خواب میدیدم رفتم مدرک فوقم رو بگیرم یارو میگه هنوز سه واحدت مونده برو بشین سر کلاس.        

یا مثلا خواب میدیدم فردا امتحان دارم صبح خواب موندم دیرم شده.     

بعضی وقتا که خیلی قاطی بودم خواب میدیدم نصفه شب توی خیابون خلوتم و چند نفر دارند تعقیبم میکنند.  

پارسال همین موقعها رفتم پیش مشاور. یه کتاب بهم معرفی کرد و چند تا تمرین ذهنی بهم داد. گفت اگه انجام بدی حداکثر شش ماه دیگه خوب میشی. 

حدود سه چهار ماه بعد دیگه کابوسهام رفع شد.  

اما من همچنان منسجمانه به تمرینها ادامه دادم نتیجه اینکه الان چند وقته کابوس که نمیبینم هیچی، همش رویاهای شیرین میبینم!   

[ ۱۳٩٢/٤/٢ ] [ ٧:۳٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب